30.1.02

آقا آتش بست ، انگار همه دنيا
می‌دونن ج.....ق رو با قا� می‌نويسند
نه با غين. �قط من نادان بی‌خبر بودم.
راستش رو بخوايد �کر کردم ماجرا
قوی‌تر و غليظ‌‌ ‌تر از اين حر�هاست.
واسه همين از غين (يا همون غ عربی)
است�اده کردم. چون �کر کردم در مسئله
به اين مهمی حتماً دست عربها بايد تو کار باشه.
در ضمن انگار آقايون محترم به خاطر ارادتی که
به �عل ج.....ق زدن دارن ،همگی ديکته‌اشو خوب
می‌دونن.

در ادمه تظاهرات معلمان
درس قا�
معلٌم پول ندارد
معلٌم نان ندارد
معلٌم نا ندارد.
معلٌم زن ندارد
معلٌم بايد ج.....ق بزند.
حر� قا�

آقا اين خواهر ما به خنگ گ�ته زکی.
تو خونمون ايران ، بعد از کلی صغری
کبري چيدن،عاقبت اَنترنت دار شديم.(وووووووواَ)
ماما‌ن اينجا‌نب دبير تشري� دارند.ما معلمها‌ی ديگه
رو نمي‌دو‌نيم، و‌لی مامان ما راکی �لره.تا‌زه ‌شم
موقع بازنشست شدن،بهشون ۳ميليو‌ن می‌دن.
خوب‌يه ذره در مو‌رد مامان دبيرم بگم.
آقا ،خدا مادر دبير نصيب هيچ بنده لااله اللاهی
نکنه.اولاً تمام معلمها �کر‌می‌کنند که مخاطب
منگوله و هيچی نمي‌�همه. اونقدر در مو‌رد يک
موضو‌ع بديهی توضيح می‌دن، که دهنت سرويس
می‌شه.
در ضمن مامان بنده دانشگاه تهران درس خونده و
من دانشگاه آزاد.اونقدر به من پز مي‌ده که خدا
نکرده حساب.
خوب چرا صحبت به اينجا‌ها کشيد، آها مامانم اينها
اَنترنت‌دار شدن،مامانم ديد ای بابا يه چيزی پيدا
شده،داره حيثيت دبيری شو به خطر می‌ندازه.
مامان جان وخواهر خنگول من لباسهای رزم به تن
کرده، پيش بسوی �راگيری کامپيوتر.
اين خواهر من �کر می‌کنه علامه دهره، موقعی که
يه مطلب رو توضيح می دن هی‌می گه بلدم.وقتی هم
مامانم می‌خواد از اون سوالات موشکا�انه دهن سرويس
کن بپرسه، خواهرم می‌پره وسط،
ـ:مامان اينو نپرس آبرومون می‌ره.
من نمی‌دونم چرا آبروی اين بچه دائماً در خطره.
.خلاصه هر وقت من زنگ می‌زنم ايران، مامانم از پايين گوشی برمی داره،
خواهرم از بالا، هردو تاشون شروع می‌کنن به شکايت از هم،
من هم اين وسط �راموش می‌شم.می‌گم حالا که من زنگ زدم
شما تازه يادتون ا�تاده به هم بتازيد.
خلاصه مامانم که خيلی حرصش گر�ته قائله رو با گ�تن (گو‌دول)
به خواهرم ختم می‌کنه.گودول به مازندرانی يعنی دول گاو.
مازندرانی‌ها اعتقاد دارند اگر کسی دول بزرگی مثل گاو داشته باشه
گيج وخنگه.
ما که از ايران می‌اومديم خواهر ما دول‌مول نداشت،حالا اگه از دست
مامانم در آورده باشه خدا داند.
خلاصه اين خواهر ما يه روز ايميل می‌�رسته، بعد تايه ه�ته �راموش
می‌کنه که چه جوری ايميل ب�رسته.
کار اين بچه از گودولی گذشته،�کر کنم خردول يا‌شتردول شده.
راستی برم پريز تل�ن رو بکشم،الان مامانم خدمتم می‌رسه.
ولی جون شما چه حالی می‌ده دم دست مامانت نباشی وهر چی
دلت خواست بگی.

يک تشکر
از تما‌م دوستا‌نی که با دادن �حش
و نا‌سزا ، اينجا‌ب را نسبت به �حش
آب‌بند‌ی کر‌دند نهايت تشکر را دا‌رم.
آخيش چه پو‌ست کل�تي‌‌به هم زدم.

29.1.02

تاثيرات جامعه مدنی
عکس‌زير در نمايشگاهی در پاريس که تحت
عنوان تاريخ سکس برگزار شده، به نمايش درآمده.
اين مينياتور در اوائل قرن ۱۹ ميلادی کشيده و
به عنوان مينياتور ايرانی نمايش داده شده.
در ضمن وقتی بهتون می‌گم، سکس زمان و مکان
حاليش نميشه،به من می‌خنديد.
اگه گ�تيد اون آقاهه که اون پشت .....ق می‌زنه، کيه؟؟

28.1.02

آقا نمی‌دونم اين هيس چند تا دختر
تو وبلاگش قايم کرده، که ص�حه‌اش
سنگين شده، به سختی باز می‌شه.
بابا دست بکش از اين کارها.
من جيگرم آتيش گر�ت وقتی شنيدم
اين شير ما آقا مرجان مرد. من خيلی
خيلی از اين بابت غمگينم.
حتماً خيلی ها می‌گن اين دختره خل و چل
ن�سش از جا گرم در می‌آد. نشسته تو سوئيس
دلش برای شير می‌سوزه. پس اين همه آدم بدبخت
تو دنيا هر روز با مشقت وبدبختی دست وپنجه نرم
می‌کنند چی؟
آره درسته. ولی می‌دونيد شير برای همه ما مظهر
قدرت وشکوهه. از اينکه اينقدر با خ�ت وخواری
مرد، دلم کبابه. الهی بميرم ۲ تا چشمش هم کور شده
بود.شير عزيزم ۴۸ سالش بود همسن اکبرآقا.
اکبرآقا شير جنگلهای آبادان به من می‌گه:
من هم کم کم از دست تو به عاقبت مرجان دچار می‌شم.
يال و کوپالم که ريخته، حتماً �ردا پس �ردا بندری رقصيدن هم
يادم می‌ره..
بابا عجب شيرهايی داره اين آبادان.ووووووووووای.
با با اين مر‌مرو اينقدر حسين ما رو
می‌بره سينما که بچه پاک از درس و
وبلاگ ا�تاده.
از لا‌بلای نامه‌های رسيده
از در دانشگاه اومدم بيرون، اصلاً پول تو کي�م نداشتم
تمام پولی که از شهرستان برام می‌رسيد �قط خرج
خورد و خوراکم به زور می‌شد چه برسه به خريداری
لباس و کتاب دانشگاه، ت�ريحات ديگه.
يادم می‌آد هر وقت با دوستام می‌ر�تم سورنتو تا صورت
حساب بياد دل تو دلم نبود. خلاصه تمام اين آرزوها وخواسته
های سرکوب شده دست به دست هم دادند تا من احمق
شروع کردم به �احشگی. راستش �قط د�عه اولش سخته،
ولی بعدش ديگه برات عادی می‌شه.اصلا قصد ندارم با مقدمه
سازی زياد شما رو خسته کنم، هد� من از اين نامه تنها بازگو
کردن يک واقعه وحشتناک است که برای من ات�اق ا�تاده.
سر غروب بود من هم منتظر يه ماشين شدم، ديدم يه بنز سياه
شيشه دودی برام ترمز کرد، از خوشحالی رو پام بند نبودم
گ�تم امروز نونم تو روغنه ولی غا�ل از اينکه کونم تو روغنه.
خلاصه بعد از طی کردن مبلغی, سوار ماشين شدم.
چه ماشينی، پسره هم خدايی خيلی خوش تيپ بود.
رسيديم نزديک خونشون، در خونه رو با کنترل باز کرد اصلاً
همه چيزهای خونه کنترلی بود، من رو گذاشت تو يه اطاق
بهم گ�ت لخت شو تابيام،
تا آقا بياد ۱ ساعت طول کشيد بعد ديدم در اطاق باز شد
و آقا با يه سگ اومد تو.
به من گ�ت: مواظب باش به اين جرجی من خوب حال بدی.
بهش گ�تم: کثا�ت من رو برای سگت آوردی.
در حالی که قهقه می‌زد گ�ت: لاشی �کر کردی توی آشغال
رو برای خودم آوردم و .......
می‌خواستم از دخترهای همسنم خواهش کنم بيشتر مواظب
خودشون باشند تو جامعه ما پر از آدمهای روانی وخطرناکه.
شايد بعضی دخترها برای شوخی و وقت گذرونی بخوان اتو بزنند
ولی تو رو خدا اصلاً اين کارو نکنيد، خيلی خيلی خطرناکه.

27.1.02

صمد شناسی بالينی
من بايد اعترا� کنم که به سختی عاشق پرويز صيادم.
اصلاً ايشون الگوی ر�تاری و گ�تاری من هستند.
پرويز صياد نابغه سينمای جهانه.
ولی متاس�انه در يکی از بدترين کشورها و در يکی
از سياه ترين زمانهای سينمای ايران ظهور کرد. من
ديالوگ تمام �يلماشو از برم.
آخه خير سرم هر روز �يلم‌ها رو دوره می‌کنم.
امروز هم صمد در راه اژدها رو ديدم. بذارين تعري�
کنم. تو رو خدا من و �حش نديد. در ضمن با اين
�يلم‌هايی که من می‌بينم �کر کنم رئيس جوادان
عالم باشم.
صمد عکس‌های بروس‌لی رو چيده بود تو آبادی و
معرکه گر�ته بود (آهنگ معرکه گيری �راموش نشه)
صمد آقا:
ـ اين که می‌بينيد بروز علی‌يه.
بشش می‌گن بروز علی، چون مثل گربه مرتضی
علی از هر جا که بيا�ته پايين هيچی بروز نمی‌ده.
اينجا بروز علی داره با انگشت اشاره می‌کنه که
آی صمد آقا، در کالاته (کاراته) �ن انگشت زدن رو
�راموش نکن.

تو �يلم صمد و قاليچه حضرت سليمون
از صمد شکايت می‌شه که دختری رو حامله کرده
سرکار استوار:
ـ صمد ازت شکايت شده که شکم
دختر مردم رو بالا اوردی.
صمد:
ـ من بالا آوردم؟ اصلاً شکم هر کی بالا بياد تقصير
منه؟ شکم شما هم بالا اومده، اونم کار منه؟ و ......
در ضمن اگه گ�تيد مترا� جواد در خانمها چه نام داره
پاسخ: منير.
در ضمن امروز يه کار خلا� برام پيش اومده بود و
�رصت نوشتن نداشتم. ولی به هر بدبختی بود خودم
رو به کامپيوتر رسوندم تا چند جمله ای بنويسم،
چون يکی از دوستان وبلاگ نويس، وبلاگی تأسيس
کرده که در اون �قط مطالب من رو تحليل می‌کنه و
�حش و می‌کشه به جونم. گ�تم اگه ننويسم جوون مردم
دق می‌کنه.



25.1.02

از تمام دوستانی که بعضی موقعها
جواب نامه‌هاشون رو يک خورده با
تأخير می‌دم، معذرت می‌خوام.
ياد يه جمله از اسدالله‌ ميرزا ا�تادم.
تو کشاکش شوهر دادنه قمر به
آسپيران غياث‌آبادی بود. اسدالله
ميرزا هم طبق معمول نخود آش هر
مجلسی، سر صبح برای انجام اين
کار خير به منزل دائی جان ناپلئون
اومده بود. اسدالله يکهو يادش می‌آد
بايد بره سر کارش (وزارت امور خارجه)،
در حال ر�تن بود که دائی جان چون
نمی‌خواست دخالتی در موضوع عروسی
قمر داشته باشه به اسدالله می‌توپه و می‌گه:
ـ توی اين موقعيت حساس کجا ميری ؟؟
اسدالله هم می‌گه:
ـ انگار بنده غير از زن شوهر
دادن و جاکشی کارهای ديگه هم دارما !!!!!!!!
حالا شده حکايت ما !!!!!!!!!!

24.1.02

خوب الان خودم رو خوشگل کردم و اومدم
پشت کامپيوتر. خيلی خرم، �کر می‌کنم
همه منو می‌بينند. اصولاً من عادت دارم توی
خونه هم بهترين لباسها‌مو بپوشم. هر کی
بياد خونمون �کر می‌کنه من دارم می‌رم مهمونی.
خوب خارج کشور همينه، اگر منتظر بشی که دعوتت
کنند، تمام لباسهات کپک می‌زنه.
امروز انگار تو وبلاگستان خبرهای خوبی بوده.
اگه اطلاع نداريد مطالب هيس عزيز رو بخونيد.
خلاصهء مطلب اين که شيما ، شيما نبوده.
شيما همون شيواست، شيوا هم نه تنها
�احشه و معتاد نيست، دختر بسيار زيبا و سالميه،
و همچنين بسيار با سواد.
ياد� يه ضرب‌المثل ا��تادم:
شخصی گ�ت:
« شنيده‌ام در ادوار گذشته امامی
را در بصره شغال خورد»
ـ شنونده گ�ت:
« امام نبوده و پيغمبر بوده، شغال نبوده و گرگ بوده، آن
هم از اصل دروغ بوده».
خوب من واقعاً خوشحالم که شيما(شيوا) صحيح و سالمه.
من مثل گذشته دوستش دارم و برای توا‌نائيهاش ارزش قائلم.
حتماً برای اين کارش دلايل موجهی داشته. من اعتقاد دارم
هيچ کس نمی تونه به عملکرد ديگران ايراد بگيره. چون من در
شرايط شخص مورد نظر نيستم، شايد هم اگر بودم همين کار
رو می‌کردم. چرا هميشه همه چيز رو تيره و تار می‌بينيم؟
چرا اينقدر حس بخشندگی‌مون کم شده؟ آيا هيچ کدوم از شما
تا به حال دروغ نگ�ته‌ايد؟ پس چرا اگر کس ديگه‌ای اين کار رو بکنه
اون رو به صلابه می‌کشيم؟
تمام انرژی زندگی‌مون‌رو صر� اين می‌کنيم،
که ما خيلی زرنگيم و کسی نمی‌تونه کلاه سرمون بذاره. من به همه خوشبينم
و اين هديه‌ايه از جانب مادرمه. من درغگويی، بدی، بدجنسی، �احشگی
و �حاشی ‌و.........
رو نتيجه عملکرد ناقص اجتماعی می‌دونم،
و يا به اون به چشم يک بيماری قابل علاج نگاه می‌کنم.
در خاتمه بايد بگم ماجرای شيما، در واقع بيانگر زندگی هزاران دختريست
که امکانات نوشتن در کامپيوتر رو ندارند، و يا شايد اصلاً سواد نوشتن ندارن.
شيوا با آگاهی خاص خودش نسبت به اين قشر خاص جامعه و قدرت نوشتاری
قوی به بهترين وجه زندگی يک دختر تباه شده ايرانی رو به تصوير کشيد.
چقدر خوبه که اگر شيوا(شيما) تمام پيشنهادات کمکی که بهش شده رو،
به زنان اينچنينی انتقال بده. اين تنها نکته‌ايه که به نظر من شيما (شيوا)
در قبالش مسئوله. چون احساساتی که برای اين قشر از جامعه بر‌انگيخته شده
حي�ه که بی‌نتيجه رها بشه.
البته �کر می‌کنم شيما (شيوا) در يکی از نوشته‌هاش اسم و آدرس جايی که
می‌‌شه به اين رنجديدگان ياری رساند رو داده. من سعی می‌کنم دوباره اون
رو پيدا کنم و در اختيار شما قرار بدم.

وبلاگ شبح نيز مطلب کوتاهی راجع به �احشگی نوشته
همراه با دو لينک مرجع.

23.1.02

تا‌ريخچه �احشگی در دنيا و ايران
تعري�: در اختيا‌ر قرار دادن جسم خود در ازای‌ پول
و يا هر کالای قيمتی ديگر �احشگی نام دارد.
سابقه تاريخی: تاريخ بشر هيچ‌‌گاه ‌از �احشگی عاری
نبوده.
۱ـ انسانهای اوليه به صورت مشترک با هم زندگی می‌کردند
و زنان و مردان دارای آميزش جنسی به شکل گروهی بودند.
و �رزندان به زنان تعلق داشتند. در اين جامعه زنان حاکميت
داشتند و مردان کاره‌ای نبودند.

۲ـ در تمدن بين النهرين دختر باکره خريدار نداشت، به همين
دليل دخترانی که به سن ازدواج می‌رسيدند، به معبد می‌ر�تند
و خود را در اختيار زيارت کنندگان قرار می دادند و در مقابل اين
کار دستمزد نيز پرداخت می‌کردند.
دختران زيبا دستمزد کمتری پرداخت می‌کردند و دختران زشت
مبلغ بيشتری. گاهی اوقات اين دختران زشت ‌می‌بايست ماهها
به معبد ر�ته تا يک خريدار پيدا کنند.

۳ـ در ايران باستان اگر مهمانی بر کسی وارد می‌شد به احترام
مهمان، صاحب خانه، شب زنش را در اختيار مهمان می‌گذارد.
اين رسم تا همين اواخر در ميان اسکيمو‌ها رايج بود

۴ـ در ايران در دوره ص�ويه �احشه خانه رسمی وجود داشت
و نشانه زنان �احشه داشتن انگشتر در انگشت نشانه بود.
و داستانهای دلنشينی از اين زنان بر جای مانده.

۵ـ در بعضی از قبايل آ�ريقا دخترانی که حامله هستند
دارای شير بهای بيشتری هستند، و خريدار بيشتری دارند.

۶ـ در برخی از قبايل دو برادر يک زن اختيار می‌کنند و�رزندان
به برادر بزرگتر می‌رسد.

۷ـ در جزاير ترا‌برين آميزش جنسی دختر و پسر آزاد است اما
هر گاه دختری شوهر کرد نمی‌تواند با کس ديگری آميزش کند
ومجازات سختی در انتظارش است. ولی اين زن شوهر دار اجازه
دارد در برخی مراسم خاص با هر مردی که خواست آميزش کند.

۸ـ در مصر باستان اگر زنی خواهان داشت به راحتی خود را در اختيار
مرد قرار می‌داد واين کلی برايش ا�تخار بود که مردان ديگر خواهان او
هستند.

۹ـ هم اکنون در تبت زنان اجازه دارند با بيش از يک مرد ازدواج کنند.
به دليل کم بودن جمعيت زنان نسبت به مردان.

همان طور که مشاهده کرديم خوبی وبدی يک کار نسبی است.
و بستگی به س�نن جاری در آن جامعه دارد.
�احشگی لغتی است که هم به مردان اطلاق می‌گردد و هم به
زنان.
اما در بيشتر جوامع چون مردان قانون گذار بودند در نتيجه �احشگی
را در انحصار زنان در آوردند.

اگر نگاه دقيقی به دور و برمان بکنيم تعداد مردان �احشه بسيار
بيشتر از زنان �احشه است.
و تنها عامل توليد زنان �احشه در جامعه همين مردان می‌باشند.
اما موقع ازدواج دنبال زن آ�تاب و مهتاب نديده اند. من نمی‌تونم با
هيچ منطقی اين کوته �کری رو توجيه کنم.
برای مبارزه با �احشگی ابتدا بايد مردان �احشه را از بين برد
در نتيجه خواه نا‌خواه ديگر زنی در جامعه �احشه نمی‌شود.

22.1.02

اين سايت �وق‌العاده زيبا رو شيما
عزيزم چندی قبل به من هديه داده بود.
از اينکه يک زن چنين توانا‌يی تکنيکی
بالايی داره ، بهش ا�تخار می‌کنم.
شايد دقيقاً به همين دليل آقايون خواهان
پذير�تن حقيقت زن بودن شيما نيستند.سايت شيما
يکی از سايت‌های عالی برای دريا�ت
اطلاعات کامپيوتريه.
حتماً به اين سايت سر بزنيد.من که کلی چيز
ياد گر�تم.
شيما عزيزم مو�ق باشی.

21.1.02

آقا‌ امروز صبح که ازخواب بلند شدم، ويار قليون کردم،
اونم چه وياری. اصلاً اخلاق من اينه، خدا نکنه يک
چيزی بره توکله‌ام، تا عملی‌اش نکنم آروم و قرار ندارم.
امروز روز بی‌کاری من بود، اکبرآقا هم عصر کار بود،
زنگ زدم به يکی از دوستهای آبادانی‌ام، گ�تم:
ـ طاهر جان قليون داری، اگه داری پاشو وردار بيار
اينجا يه قليونی بکشيم.
بعد از نيم ساعت سر و کله کاکام طاهر پيدا شد.
راستش من عاشق تمام آبادانی‌ها هستم، خيلی مردمان
خوبی هستند، ما قبل از اينکه به مملکت سوئيس بيائيم،
به عمرمون يک آبادونی نديده بوديم، ولی اينجا چشمامون
سياهی می‌ره از بس آبادانی ديديم.
ولی خدايی خيلی باحالند ، همه‌شون ، اصلاً چيزی به نام
گير دادن و غيرت بازی الکی توشون نيست.
تا دلتون هم بخواد عشقی‌اند و اهل دل و تنبل و خدای لا�.
اين ج�که که در مورد آبادانی‌ها ميگن جک نيست به خدا.
حقيقت داره، از آبادانی می پرسن:
ـ جمعيت ايران چقدره؟
آبادانيه جواب می‌ده:
ـ آبادان با حومه ۷۰ميليون..!!!
خلاصه اينها ۳ ساله دارند رو من کار می‌کنن تا پاسپورت
آبادانی به من بدند، تا به حال مو�ق به گر�تنش نشدم.
بگذريم، هوای سوئيس امروز دقيقاً مثل بهار بود
آ�تاب اون هم چه آ�تابی.
خونه ما هم همک� زمين. �رش پهن کرديم تو حياط
�لاسک چای و تنقلات و قليون و........
اين اکبرآقا هم که هميشه دنبال ماجرا آ�رينيه
يه آتش گردون الکی درست کرد و شروع کرد
وسط حياط تو سوئيس ،حالا نچرخون کی بچرخون.
طاهر هم دائماً می‌گ�ت، های شيرم آبادان،بچرخون.
يه پيرزن همسايه اومد تو بالکن پرسيد چيکار
می‌کنيد؟ ما هم گ�تيم ما جزو گروه سبز هستيم،
اجا‌قمون رو با انرژی خورشيدی روشن می‌کنيم.
چند تا زغال آتشين هم پرت شد اين ور اون ور.
اين همسايه هم خون می‌خورد، حتماً پيش
خودش می‌گ�ت ما سوئيسی‌ها بايد کار کنيم و اين خارجيها
الان قليون بکشند. اونقدر هم می خنديديم يارو �کر کرد
حتماً ماده مخدرش خنده آوره.
تنباکومون هم از اين سوسوليها بود با طعم توت �رنگی.
بوی بوگير توالت می‌داد.
تنباکو، تنباکو برازجون، اگه گيرتون اومد برای ما هم ب�رستيد
نمی‌دونم چرا هر کاری وقتی با ترس ولرز
انجام ميشه کي�ش بيشتره.مثلاً اون موقع‌ها
که تو خونه اجازه مشروب خوردن نداشتيم چه
کي�ی می‌داد يواشکی از مشروب بابا کش ر�تن.
آقا يه بار بابام از اين عرق کشمش های باحال گر�ته
بود. ما هم دم به ثانيه ناخونک می‌زديم، وبه جاش توش
آب می‌ريختيم.
يه روز بابام متوجه قضيه شد وشروع کرد دادوبيدادکردن
بابام داد می زد: مشروب کو�ت می‌کنی بکن،
ولی توش آب نريز سرآدم درد می‌گيره.
آی خجالت کشيدم که نگو
يادش بخير اون وقتها.

20.1.02

ببينيد آقا‌يون
از شما خواهش می‌کنم وقتی ريشتون رو می‌تراشيد
حتماً دستشويی رو يه آب بزنيد. وگرنه با من طر�يد.

ازدواج يا رها شدن از بند اسارت
ما زنها اگر با خودمون صادق باشيم،
ازدواج رو راه‌ حلی برای رسيدن به آزادی‌ای
که درخانواده �اقد اون هستيم می‌دونيم.
در نتيجه روز اول ازدواج مصاد� است با
رهايی ما از چنگال اسارت خانواده.
وچقدر بد و غم‌انگيزه چنين تعبيری از ازدواج.
که گروه عظيمی از دخترهای ايرانی شامل
اين دسته‌اند. در نتيجه چنين دختری، انتقام
تمام حرمانها و محدوديتها‌ شو سر پسر بيچاره
خالی می‌کنه. برای اولين بار سکس رو تجربه
می‌کنه، بعد از اون همه کابوسی که
نسبت به اين مسئله داشته. مسلماً
با اين همه �شار و استرسی که ساليان سال
با اون دست به گريبان بوده، بعد از ازدواج هم
تا مدتها از سکس لذت نمی‌بره، در اين زمان
حساس اگر مرد زن رو آزاد و رها بگذاره برای
اينکه بتونه تمام اين ات�اقات جديد رو هضم کنه
در واقع زندگی خودش رونجات داده.
در غير اينصورت حتماً اين زندگی با اشکال روبرو
ميشه.
حر� رايج تمام خانمها در اين مواقع اينه که:
من تو خونه پدرم آزادتر بودم، يا اين کار و می‌کردم و.......
ولی خانمها همه ما می‌دونيم که تو خونه پدری هم
خبری نبود. پس بيائيد با انصا� باشيم و مغز آقايون
رو نخوريم. چون مرد بدون مغز �کر نکنم به درد هيچ کاری
بخوره.

18.1.02

همين چند دقيقه پيش مسابقات جهانی پاتيناژ (اسکيت روی يخ)
در لوزان (سوئيس) به پاين رسيد. واقعاً از اين زيباتر نمی‌شه.
نهايت تکامل در تل�يق ورزش و هنر.
نهايت� توان� انسانی در خلق زيبائی.
يک زمين يخی،‌ يک ج�ت ک�ش،‌ يک انسان (در ۲ ن�ره،‌ ۲ انسان)
حرکات موزونی که هماهنگی‌اش با موزيک و با سر خوردن روی
يخ، نرمی و لطا�تش صد چندان می‌شود.
سلامت،‌ جوانی و زيبائی نيز به کل جريان اضا�ه می‌شود.
... و چه شود
خب،‌ اين هم نتايج:
ـ يک ن�ره زنان:
۱ـ روسيه
۲ـ روسيه
۳ـ روسيه
ـ يک ن�ره مردان:
۱ـ روسيه
۲ـ روسيه
۳ـ �رانسه
ـ ۲ ن�ره
۱ـ روسيه
۲ـ �رانسه
۳ـ روسيه
جدا از ۳ بخش ذکر شده که امتيازات بر اساس توانائيهای تکنيکی
داده مي‌شود، يک بخش ديگر نيز هست شامل رقص ۲ ن�ره
(طبيعتاً باز هم روی يخ) که امتيازات بر اساس زيبائی و از ديد
زيبا شناسی بررسی می‌گردد.
و نتايج اين بخش:
۱ـ �رانسه
۲ـ ايتاليا
۳ـ روسيه
ولی آقا همه اينها را ول کن بچسب به تيپ.
عجب پسر های خوشگل و خوش تيپی‌اند اين پسر‌های
پاتيناژ باز، يکی از يکی خوشگ‌تر و خوش تيپ‌تر.
انگشت به دهن مونده بودم کدومو انتخاب کنم.
نه اينکه اونها هم همه توی نوبت به ص� وايساده بودن که من برم
و يکی‌شونو انتخاب کنم.
خيلی هم دلشون بخواد، والله
از گوشه وکنار

چند روز پيش، آسپرين ساخت کارخانه باير آلمان
۱۰۰ و چند ساله شد. جالب اينجاست که آسپرين هنوز
جزو بهترين داروهاست. همزمان باکش� آسپرين،
داروی ديگری از همين کارخانه تحت عنوان هروئين
به بازار عرضه شد، به عنوان داروی ضد سر�ه، که
انسانهای زيادی رو به کام اعتياد کشيد.
****************************************
ديروز جشن ۶۰سالگی محمد علی کلی بود.
يه جشن خيلی با حال براش گر�تند.
سيلوستراستالونه هم اومده بود که تازگيها
جراحی پلاستيک کرده. قيا�ه اش داد می‌زد.
در ضمن ماريا کری هم خودش رو کلٌی برای
محمدعلی لوس کرد.
****************************************
ه�ته گذشته هم يه مصاحبه با خانم و دختر
بروس‌لی تو تلويزيون نشون داد. زنی که شوهر
و پسرش به طرز مرموزی کشته شدند.
وای که چه پسر نازی بود.
هنوز بعد از اين همه سال بروس‌لی، در ورزشهای
رزمی، شماره يکه.
من عاشق کونگ‌�و هستم.
*******************************************
و يه خبر دلگرم کننده برای آدمهايی که با
پا به سن گذاشتن ونشانه‌های کچلی در اونها
ظاهر شده.
کچل شدن يک خصلت انسانی است و نشانه
تکامل. هيچ حيوانی با پير شدن کچل نمی‌شود.

17.1.02

آيا تا به حال توجه کرديد، مردها برای اينکه
از دختری به حقارت ياد کنند، می‌گن نيگاه
کن دختره دنبال شوهر می‌گرده.
من نمی‌�همم ،چرا اگر دختری دنبال شوهر
بگرده، چيز بديه؟ مگه زنها آدم نيستند، يا اينکه
دل ندارن؟ چرا زنها نبايد دنبال همسر مناسب
خودشون بگردن ؟چرا هميشه مثل گوس�ند بايد
انتخاب بشند؟.بابا آقايون ظر�يتتون رو ببرين بالا.
اگه زنی خواست با شما آشنا بشه �کر نکنيد
خيلی تح�ه هستيد، وخواستنی.
اين حق مسلم هر موجود در کره زمين وساير
کرٌاته.
نکته جالب اينجاست که هميشه زنها نسبت به مردها
يابنده‌های بهتر ودقيق‌تری هستند .
اصلاً به نظر من اگر زنی دنبال شوهر نباشه غير عاديه.
اَه، چرا هميشه بايد برای چيزهای بديهی وساده
اينقدر انرژی صر� بشه.آقايون محترم هر وقت می‌خواين
در مورد برخی از حرکتهای زنانه که بالاتر از ظر�يت پذيرش
شماست، بالحنی زشت و زننده صحبت کنيد، تنها يک ثانيه
خودتون رو جای اون خانم بگذاريد،اونوقت متوجه می‌شيد که
نيش وکنايه های تلخ شما ناشی از عدم بلوغ �کريتونه، نه
چيز ديگه.
البته روی صحبت من به اون دسته از مردهايی است
که چنين خصلت زننده ای دارن.
مسلماً مردهای زيادی هم وجود دارن که با ارزش قائل
شدن به ارزشها واحساسات زنانه، هميشه مورد عشق و
احترام زنها هستند.
در ارتباط با نامه ديروز
اکبر پلنگ آمادگی خود را برای تعويض عضو ناشري�شان
با عضو شري� اين دوست رنجديده ‌مان در طی يک جراحی
پلاستيک اعلام کردند.
ولی دوست عزيز توجه داشته باشيد که بعد از تعويض
دچار اشکال جنسی می‌شويد ونياز به وياگرا پيدا خواهيد کرد
واکبر پلنگ را هم بايد با زنجير بست تا به کامپيوتر تجاوز نکنه.
الان که هيچی به هيچيه هر دو روز يکبار به خاطر سوء است�اده
جنسی ايشان از کامپيوتر ، اين دستگاه زبان بسته خرابه.
قابل توجه آدمهای بد شانس
مورچه و مورچه خوار(کارتون پلنگ صورتی).
مورچه‌خوار از در می‌آد بيرون ومی‌ره زير يه اتوبوس جهانگردی.
مورچه‌خوار: اين اتوبوس جهانگردی سالی يک بار از اينجا رد
ميشه، اونم بايد درست الان باشه؟؟؟!!!!

16.1.02

از لابلای نامه‌های رسيده
سلام ندا خانو‌می
چه طوری ‌دختر؟ خيلی با حالی، دمت‌گرم
من خيلی دوستت دارم. کلی هم عاشق معر�تتم
و اون سايت با حالت را هر روز می‌خونمش.
چاکره هر چی ايرونی تو غربته هستم،
خلاصه اينکه کلی چاکرتيم
آقا ما يه نظر داشتيم، تو که مردونگی تو ثابت کردی و
اين سکسو‌لوژی رو گ�تی بيا حالا خواهريت رو ثابت
کن و يه کاری کن ما هم يه خيری بهمون برسه.
ببين، جون من ناراحت نشی‌ها، بهت هم بر نخوره،
مثل خواهرمی، ولی من يه مشکل جنسی عجيبی
دارم، اونم اينه که اگه ميشه يه راهی به من نشون بدی
من اين لامذهب رو بخوابونم.
بابا اين همه بشر تو دنيا دنبال اينن که چيزشون بلند شه
من دنبال اينم که يه چيزی باشه اين سگ صا‌حابو بخوابونه.
اگه ميشه تو سا‌يتت نظری بدی راجع به اينکه چطوری ميشه آدم
کمتر تحريک بشه؟
ببخشيد اينو می‌گم من هميشه� خدا حشرييم، زن هم ندارم،
دوست دختر هم ندارم، خلاصش هميشه دست به چيزم.
چون خواننده سايتتم، اگه ميشه يه نظری هم بدی که امثال
ما يکم آروم بشن. تو اين خراب شده هم که دکتر نيست
اگر هم باشه کی روش ميشه بره بگه:
- آقای دکتر يه چيز بده من که اينقدر تحريک نشم.
خلاصش خيلی ضايع ميشه که آدم بره دکتر و اينو بگه.
بازم ازت ممنونم، خيلی دوست دارم.
دختر ايرونی مثل گل چه رنگ‌وبويی داره
قربانت.......
******************************************
و جواب من:
آقای محترم من در مورد اين مشکله شما کلی �کر کردم.
اولين وساده ترين راه اينه که از خوندن وبلاگهای تحريک کننده
مثل وبلاگ ندا وهيس وخورشيد خانم واکبرپلنگ جداً خودداری
کنيد.
بعد آقا ما با‌اکبر آقامون مشورت کرديم و پرسيديم چاره اين آقا چيه؟
اکبر آقا سرش رو به نشان همدردی تکون داد و گ�ت:
ـ قبل از اينکه بابام برام دوچرخه بخره من هم همين مشکل رو
داشتم، بد درديه، راه که می‌ری از زمين وزمان �قط سوراخ‌ها
رو‌ می‌بينی. اگه نظر منو می‌خوای چاره‌اش يه دوچرخه‌اس
هر سال هم بايد يه دونه نوشو بخره.
يا اينکه مثل کارتون پلنگ صورتی يه سوراخ �وری داشته باشه.
اما حر�‌های اکبرآقا منو قانع نکرد بهش گ�تم زنگ می‌زنم از بابام
می‌پرسم، ولی بعدش �کر کردم شايد بابام �کر کنه اکبر آقا‌ اين
مشکل رو داره، براش بد ميشه، ولی اکبر آقا در حالی که می‌خنديد
گ�ت:
ـ نه در اين مورد عيبی نداره، اگه برعکسش بود آبروم می‌ر�ت.
خوب دوست عزيز تا جواب علمی از تنور در بياد به توصيه‌های ما
گوش کن:
ـ تا ‌می‌تونی به مرگ وقيامت و از اين جور چيزها �کر کن.
ـ اگه تونستی با امير حسابدار برو همون پيتزا �روشی ميدون سان�راسيسکو.
ـ يه سری هم حتماً به سل� سرويس دانشگاه صنعتی‌شري� بزن.
مو�ق باشی.



پريروز (۱۴ ژانويه) راجع به اون شير بی يال و کوپال و مظلوم باغ
وحش کابل (مرجان آقا!!) که دلم براش کبابه، مطلبی نوشته بودم که
قسمتيش بايد تصحيح بشه.
اين مرجان آقا، گلوله به چشمش نخورده بوده، (اگر گلوله به چشمش خورده
بود که مغزش هم داغون شده بود) بلکه اون طالبانی ديوانه نارنجک
انداخته بوده توی ق�س اين ط�لک و بر اثر ترکش نارنجک اين ط�ل
معصوم يه چشمش را از دست داده.
با تشکر از لامپ بخاطر تصحيحييه.


بدون شرح
[بخدا خطم به اين بدی هم نيست]

14.1.02

آقا کشتيد مارو، ‌يه پيتزا خوردن که ديگه اينقدر داد و �رياد
نداره. قابل توجه خورشيد خانم و امير حسابدار:
اگر هنوز شما سر پيدا کردن محل پيتزا خوری به
توا�ق نرسيديد، من يه جای خوب سراغ دارم.
طبق اطلاع واصله از منابع موثق، وسط ميدون سان�رانسيکو
ما بين آن دو برج معرو�، پيتزا �روشی معرو�ه‌ای وجود دارد
که بوی پيتزای تخم مرغ آن همه عالم را گر�ته.
بشتابيد غ�لت موجب پشيمانی است.
خورشيد جان لنگه ک�ش پرتابی از جانب شما را، واکس
زده و در کمال احترام عودت می‌دهم.
عشق رو از زبان مشقا‌سم بشنويد

[Powered by Blogger]
الهی من بميرم برای اين شيره دلم براش کبابه. �
اسم آقا شيره مرجان�، و از بخت نامرادش تو باغ
وحش ا�غانستان نگهداری می‌شه، يه چشمش
هم در پی يک عمليات تلا�ی ‌جويانه کور شده.
ماجرا از اين قرار بود که يه روز يه ا�غانی خل‌وچل
هوس می‌کنه که زور و شجاعتش رو به رخ دوستاش
بکشه. پريده تو محل نگهداری شير، شير هم خدمت
طر� می‌رسه، حالا داداش يارو �رداش برای انتقام
گر�تن از آقا شير� (مرجان) می‌زنه با گلوله چشم شير
رو کور می‌کنه.
اصلاً شيری به اين خاک ‌برسری و بيچارگی تا به حال
ديده بوديد؟
نتيجه گيری اخلاقی از اين ماجرا
آقای حسين درخشان شير در آستين می‌پرورد
حسين جون شبها که می‌خوابی حواست به اين
مرجان خانم باشه.

13.1.02

ديروز غروب احساس کردم خيلی تنهام، تنهای تنها
همون ديروز تصميم گر�تم برم بيرون ولی با کی ؟
تو اين غربت هيچکی به �کرم نرسيد تا باهاش برم
بيرون.باز هم به اين غم محل ندادم، پا شدم ر�تم
لباس پوشيدم وتنهايی ر�تم يه جايی به اسم
آداجو. جای با کلاسييه، ساختمان بی‌نهايت زيبايی
داره، داخلش مثل دوران لوئی ۱۶‌امه.آدمها هم به
همون سبک لباس می‌پوشن.يه نوشيدنی الکلی
س�ارش دادم به اسم (ماليبو). خيلی خوشمزه است
بوی نارگيل می‌ده . آهنگها خيلی رمانتيک وقشنگه
خيلی خرم هنوز در ۳۰ سالگی عاشق چيزهای
رما نتيکم، تو خونه ما هميشه شمع روشنه با يه
موزيک ملايم،با منظره خونمون محيط واقعاً رمانتيکه.
آها داشتم از رستورانه می‌گ�تم. با قلبی �شرده
اونجا نشستم. يه پسر خوش‌تيپ ايتا ليايی از من
تقاضای رقص کرد.چند بار با هم رقصيديم وبا هم
صحبت کرديم توی بانک کار می‌کرد بچه خوبی بود
ولی بی‌حوصله‌گی‌ام از بين نر�ت.
مدتيه که احساس تنهايی می‌کنم دلم برای دوستهای
قديمی تنگ شده،خيلی وقته س�ر نر�تم، يه بغض
بدی تو گلوم گير کرده. همين تنهايی موجب عصيان
من می‌شه، می‌دونيد الان در سن ۳۰ سالگی نياز به
يک زندگی �اميلی وبچه دارم. دلم ضع� می‌ره برای
بچه.دلم می‌خواد من وبی‌بی با هم بريم بيرون.
ديگه �عاليتهای تکی رو دوست ندارم الان نياز به دوستان
خانوادگی دارم نه دوستان تک.
وجود تمام اين نيازها موجب می‌شه که احساس تنهايی
کنم.خوب اين هم بگذرد. اميدوارم دوباره بر اين غم بد پيله
غلبه کنم.





خدايا هزار مرتبه شکرت که مامانم اينترنت نداره، وگرنه پا برهنه از ايران
می‌اومد اينجا ۲ تا می‌زد تو سرم وکشان کشان منو می‌برد خونه.
آقا با �رارسيدن سال۲۰۰۲ گير دادنها هم مدرنتر شده ،تا به حال آقايون
به ما گير می دادن ولی الان.............
خوب اينهم نامه يکی از دوستان:
سلام ندا جان
من کلثوم هستم، ۲۲سال دارم.
من ودوستانم گروهی را تشکيل داديم به نام لزبين
با هم خوش می‌گذرونيم.
راستش از هيکل تو خيلی خوشمون اومد، دلم می‌خواد
تو هم جزو گروه ما بشی.
اگر توانستی يک عکس اختصاصی از خودت برامون ب�رست
شرط عضويت عکس کاملاً لخته، اما تو می‌توانی يه عکس نيمه
لخت هم ب�رستی، برای شروع بد نيست
از اينکه جزو گروه ما بشی خوشحال می‌شويم
اگر ما را راهنمايی کنی که بهتر وبيشتر از هم لذت ببريم در سايتت بنويس.
خدايا هزار مرتبه شکرت مامانم اينترنت نداره

12.1.02

ای کسانی که ايمان آورده‌ايد و هنوز مقداری مارک آلمان،‌ �رانک �رانسه، لير ايتاليا...
و يا پول يکی از ۱۲ کشور عضو جامعه پولی اروپا را در خشتک خود يا توی متکا قايم
کرده‌ايد، بدانيد و آگاه باشيد که از اول سال جاری ۲۰۰۲ ميلادی واحد پول اين ۱۲ کشور
اروپائی به «يورو» تعغير پيدا کرده است، و پولهای قديمی حداکثر تا پايان ماه �وريه
(يعنی يک ماه و نيم ديگرـ در بعضی کشورها چند روز بيشتر يا کمتر) اعتبار دارد!!
ولی هول نکنيد.
اين زمان تعيين شده بدين معنی است که بعد از زمان تعيين شده پولهای قديمی اعتبار
خود را برای معاملات عادی و خريد‌های روزمره از دست خواهند داد. ولی اين به هيچ وجه
بدان معنا نيست که اين پولها بی ارزش می‌شوند.
در واقع پولهای قديمی اين ۱۲ کشور عضو جامعه پولی اروپا را بدون محدوديت زمانی
می‌شود در بانک‌های کشورهای ذکر شده (بانک مرکزی) به واحد پولی جديد «يورو» تبديل کرد.

10.1.02

سکسو‌لوژی
بعد از نوشتن مطالب ديروزم ، کاش� به عمل اومد که ملت قهرمان وهميشه در صحنه ما،
در رختخواب موشی بيش نيست، که با ديدن نا� خانمشان ، اختيار از ک� داده و می شود
آنچه که نبايد بشود.در اين راستا دوستان بسيار زيادی برايم نامه نوشتن وکنجکاوی
خودشون رو در مورد اينکه من عاقبت چه جوابی به اون خانم(در واقع آقا) دادم رو اعلام کردن.
آقا ما اين نامه رو می‌ذاريم اينجا، ببينيد خودتون خواستيد، من می‌دونم
همه از اين نامه است�اده می‌کنند وکار خودشون رو با خانمشون راه ميندازن،
عاقبت نسبت بی‌ناموسيش می‌مونه برای من.
ولی عيب نداره، کار شما راه بيا�ته، ما حاضريم بی‌ناموس هم بشيم،
راستی اون وسط مسطا يه دعايی به جون ما هم بکنيد.
اين هم جواب ما به خانمی(آقايی) که شوهرشون زود ارضايی داشتن:
دوست بسيار عزيزم با معذرت از تأخير در جوابگويی البته اين تأخير علتی داشته ،
واون هم اين بود که دلم می‌خواست يه جواب درست وم�صل بدم
مشکل شما ارضاء نشدن توسط شوهرتونه. من اطلاعاتی رو که دارم در اختيار شما می‌گذارم
اول اينکه اصلاً از بيان کردن نيازتون خجالت نکشيد.
برای سکس يک زمان يا حالت مشخص تصور نکنيد، مثلا حتماً شب تو تخت يا شب جمعه و........
سکس می‌تونه تو آشپزخانه اطاق پذيرايی و .......ات�اق بيا�ته هر وقت تمايل داشتی به شوهرت بگو.
حتما از شوهرت بخواه قبل از سکس با تو عشق بازی کنه تا تو حسابی تحريک بشی.
از شوهرت بخواه لغات تحريک کننده به کار ببره.
بوسيدن وليس زدن نقطه حد �اصل نا� و واژن بسيار تحريک کننده است.
حتماً نبايد سکس در تاريکی باشه سعی کن مراحل سکس رو نگاه کنی.
در زمان سکس سعی کن تو اين دنيا نباشی اگر بچه داری از خواب بودنش مطمئن باش تا نگران نباشی.
زود به زود با شوهرت سکس داشته باش که اين خود مانع ارضاء سريع شوهرت ميشه.
موقع سکس چشمهات و ببند وخودت رو در حال ارضاء تصور کن
هر جات که تحريک پذيرتره به شوهرت بگو، مثلاً نوک سينه و........
چشمهاتو ببند وبه يکی از بهترين سکس‌هائی که داشتی �کر کن.
سعی کن اول رو شوهرت بخوابی و واژنت رو روی شکم اون بمالی.
همون طور که می‌دونی هر زنی نقطه حساسی بالای واژن داره، از شوهرت بخواه که اون رو بماله نه با انگشت بلکه با ک� دست
اگر با تمام اين حر�ها شوهرت زودتر ارضاء شد سعی کن بعد از ارضاء شدن شوهرت نيم ساعت بعد دوباره سکس داشته باشی
و يا به عنوان آخرين راه حل، شوهرت می‌تونه از کرم‌های بی‌حس کننده است�اده کنه که آستانه تحريک مرد رو به تأخير بندازه.
در ضمن در سکس خجالت معنی نداره اين قشنگترين احساس بشری رو بايد به هر قيمتی بهش رسيد.
اميدوارم مو�ق باشی.










9.1.02

۳۰ سالگی قره العين
به مناسبت �را رسيدن سی‌امين بهار زندگی‌ام و بنا به در خواست
دوستان بی‌شماری: خواهان به ثبت رساندن يک جا‌ک.... خانه رسمی
هستم:
۲۴ ساعته در خدمت شما ملت محروم السان�رانسيسکو ، معلول السان�رانسيسکو
مخمور ال.......وممنوع ال...... و مجبور السان�رانسيسکو هستيم
در ضمن می‌توانيد مشکلات خود را به صورت نامه هم ارسال ب�رماييد
توجه شما را به يک نامه ارسالی جلب می‌کنم:
سلام ندا جان:
الهی �دات بشم، هميشه عاشق نوشته‌هاتم. مخصوصاً وقتی بی‌ريا
می‌شی واز ناگ�ته‌ها می‌گی، سوراخ و از اين جور چيز‌ها
ببين يه شوهر دارم خيلی ناز،خوش‌تيپ وهر دو مون تشنه سکس
اما يه اشکال اساسی وجود داره نمی‌تونه راضی‌ام کنه، خلاصه زود
تموم ميشه، می‌ره کنار.
والله می‌گن خيلی روشهاست، اشکال مت�اوتی می‌تونه سکس انجام
بشه، تو کشورهای مختل�. که بدبختانه من و شوهرم بوق بوقيم.
اگه می شه، راهنمايمون کن تا سکسمون از يکنواختی در بياد.

آقا ما هم يه جواب مشتی براش �رستاديم از ال� تا ی.
حالا که يادش می‌ا�تم مو برتنم سيخ می‌شه، می‌پرسيد
چرا؟
چون طبق نامه‌های متعددی که رد وبدل شده احساس
می‌کنم طر� خانم نيست بلکه يه مرده سيبيلو وچاقه
که کلی به ريش من خنديده.اگه يک روز به اون درجه از
کمال رسيدم که ديگه همه چيز رو بريزم رو دايره،
حتماً جواب نامه ام رو می‌ذارم تو وبلاگم .




هشدار پزشکی ه�ته
قوچعلي با يه زن جن..... هم خوابه شده بود ودچار سوزاك
قوچعلى يه بند �رياد مى زنه: مى سوزه................
صمد مى آد دلداريش و مي گه قوچکم غصه نخور باهات مىمونم
تا آلتت درمان بشه
آقايون آيا تا به حال به اين بيمارى دچار شديد؟
آخه اصلاً به بدبختيش مىارزه؟
بابام داستانهاى جالبى از اين مريضها داره
و اين بيمارى از زمانى بيشتر شد كه امکان مسا�رت به
کشورهاى شوروى سابق پيش اومد
بابام مىگه مريض که مىآد تو مطب تا ته قضيه رومىخونم.
مريض: آقاى دكتر من ر�ته بودم عشق آباد هتلاشون كثي�ه
نمىدونم من شب عادت دارم بدون شورت بخوابم صبح که شد
عضو شري�م دچار سوزش شده.چه بكنم؟
بابام با حالت عصبانى مىگه: آخه خجالت نمىکشى به دكتر
چنين مزخر�اتى مىگى
رختخوابت کثي� نبوده، آدمي كه باهاش خوابيدي کثي� بوده

8.1.02

چه صبح قشنگى ريه هامو پراز اكسيژن صبح مىكنم
چه قدر خونمون رو دوست دارم چه قدر زندگى زيباست
من عاشق زندگى هستم من عاشق زندگى كردن هستم
خونه من هم ك� زمينه دلم مى خواد هميشه پاهام رو
زمين باشه. از پنجره خونمون منظره بهشت رو مى شه
ديد. مثل يك كارت پستال.ردي� درختهاى غان در ته اين
تصويرچه باشكوه ايستاده اندو مكمل اين تصوير ملكوتى
راهى زيبا وپر پيچ و خم است كه انتهاى اون در ته جنگل
گم ميشه وناخوداگاه من رو به عالم رويا مىبره چه زندگى
سخت ولى زيبايى داشتم من.و�ردا من سى ساله ميشم
چقدر آرامم وصلح طلب واين بهترين هديه ايست كه در
اين سىسال دريا�ت كردم.من زندگى رو لمس كردم
من زندگى رو بوئيدم من با زندگى هم آغوش شدم
و ازآن آبستن.من آبستن عشق ام.من بچه عشقهامو
به همه جاى اين سرزمين راهى مىكنم.و آنان مادران و
پدران عاشق �رداها هستند واين سلسله تا بىنهايت......
الان حركت روباهى بر جاده من رو از عالم رويا بيرون
مىآره.هي روباه من �ردا سى ساله مىشم.امشب بيا و
هديه ات رو از من بگير.
من �ردا سى ساله مىشم وديگر در جستجوى چيزى نيستم
بىخواست بىخواهش .زيرا من اكنون سرمنشأء تمام خواسته هام.
به قول بودا: بايد بىخواست بود. حتى نبايد درجستجوى بىخواستى
بود. كه اين خود خواستن� بىخواستيست.
اگر خود را از درون تهى كنيم آنگاه خلائى در درونمان ايجاد
مىشودكه همهً هستى را به درون خود مىمكد.
من �ردا سى ساله مىشم.روباه عزيزم من رو �راموش نكن.

6.1.02

هرچه داد و �رياد كرديم كه اين چند ن�ر بچه كله كامپيوترى كه توى مملكت
غياث آباد (ببخشيد وبلاگستان) هستند يه برنامه بنويسن يا درست كنن يا دست
كم معر�ى كنن كه از اون طريق بشه �هميد كدوم وبلاگ به روز شده،
(يا به قول ما ايرانى ها Update شده) هيچ خبرى نشد كه نشد.
تا اينكه مجبور شديم خودمون دست بالا بزنيم و به سير و سياحت
و كش� الاسرار بپردازيم.
نتيجه اينكه يه برنامه تر و تميز و دو نبش خيلى عالى و مجانى پيدا
كرديم كه حسابى اين مشكل ما را حل كرده (خدا مادر سازندشو بيامرزه).
1.3 Mb حجمشه و اينجا ميتونيد ورش داريد.




5.1.02

به علت تشنج هاى اخير در كرانه باخترى وبلاگ,
از تمام وبلاگ نويس ها خواهشمندم يك عدد
ديازپام ميل �رموده وبراحتى بخوابيد
هد� از وب‌لاگ‌نويسی چيست؟
شهر وبلاگ ما الان با داشتن جمعيتی بالغ بر ۱۲۰ ن�ر
يک اجتماع نسبتاً بزرگ محسوب می‌شه.و قاعدتاً هر
گردهمايی انسانی هد� خاصی را دنبال می‌کندچه مثبت
چه من�ی.
جامعه وبلاگ‌نويسان ما چه هد�ی را دنبال می‌کنند؟
مسلماً هر کس تعري� خاص ومستقلی می‌تواند در اين
مورد داشته باشد که حتماً شنيدن آن خالی از لط� نيست.
واما نظر شخصی من در اين مورد:
اوصلاً جامعه وبلاگ هيچ هد� منسجمی را دنبال نمی‌کند
چون اصلاً هد� آن ، رسيدن به نقطه عط�ی نيست و دقيقاً
همين خصلت وبلاگ است که آن راجذاب وخواستنی می‌کند.
در اين اجتماع انسانها با ا�کار وعقايد مختل� در کنار هم قرار
می گيرند، پير در کنار جوان، زن در کنار مرد و.........
وبلاگ استراحتگاهی است برای اذهان خسته ما.که بعد از
يک روز طاقت‌�رسا به اينجا پناه می‌آريم تا عاقبت خودمون باشيم
و اميال شخصی خودمون رو روی کاغذ می‌آريم. وعاقبت از اينکه
خودمون هستيم، يعنی هنوزخود ما قادر به اظهار وجوده ،وجودمون
از احساس خوشايندی مالامال می‌شه.
در وبلاگ خيلی چيزها می‌شه ياد گر�ت. مثلاً هنر انتقاد‌پذيری وهنر
انتقاد کردن.که متأ‌س�انه بين ما ايرانيها اين ۲ مقوله هنوز جا نيا�تاده.
و اگر زمانی مورد انتقاد واقع بشيم، �کر می‌کنيم کسی يک تير خلاص
به مرکز شخصيت وحيثيت ما زده، وتا انتقام نگيريم آروم نمی‌شيم.
ببينيد چقدر انرژی ما در مبارزه با ا�کار ديگران صر� می‌شه، که اگر
تمام اين انرژی‌ها را صر� سازندگی‌می‌کرديم امروز اوضاع ما به از اين
بود.وهنر انتقادکردن مقوله ای است بس جداگانه، مثالی بسيار ساده وابتدايی می‌زنم:
می‌خواهيد با همسرتون به مهمونی بريد اون يک لباس قهوه‌ای بدرنگ پوشيده
شما می‌تونيد برای اعلام نارضايتی تون ۲ موضع اتخا‌‌ذ کنيد
۱ـ اَه‌اَه چه لباس بدرنگی پوشيدی، من با تو اينجوری بيرون نمی‌آم
۲ـ عزيزم اون لباس آبيت که اون د�عه پوشيده بودی خيلی بهت می‌اومد
تازه نسرين خانم اَزم آدرس گر�ته که برای شوهرش هم بخره
خوب اگه شما باشيد به کدوم انتقاد ترتيب اثر می‌ديد با وجوديکه معنی
و م�هوم هر دو يکی‌ست؟


4.1.02

مطالبی چند از وبلاگها و وبگر‌ها و وبگرد‌ها:
چند وقت پيش يکی من وهيس رو به عنوان
بی‌ادبترين وبگرها برگزيد. آخه يه با انصا�ی
بگه من در بی ‌ادبی انگشت ‌کوچيکه هيس
می‌شم؟ بابا استادی گ�تن، شاگردی گ�تن،
آقا هيس بنز و ما ژيان، ايشون ژنرال و ما سرباز،
حالا مقام ما رو بالا می‌بريد مواظب احساسات
رقيق اين پسر باشيد، ديديد چه داد و �ريادی راه
انداخت.

دومين خبر از خورشيد خانم که به اعترا� صريح
خودشون، خورشيد يه مرد چاق شکم گنده با
آروقای تربچه‌ايه
ميل خودتونه پسرها ، می‌تونيد هنوز هم براش
ميل ب�رستيد.

لط�اً سری به وب آقای قاسمی بزنيد
ايشون دائماً به ا�تخار خودشون شامپا‌ين
باز ميکنند(نپرسيد چرا)، با اين ا�تخاراتی که ايشون دارند
چند تا نوبل بدهکارند.

يه خبر خصوصی گوشاتون رو بيارين جلو، (ببينيد گوش اين هيس داره می ره تو دهنم بکش خودتو عقب)
آقای اکبر سردوزامی شبها با يه پلنگ می‌خوابه،
بيچاره زنش چی بوده که به پلنگ رو آورده.

خودمونيم، ما تا حالا نتونستيم کش� کنيم وقايع عشقی بابا نوش‌آذر راستکی‌يه يا الکی.
به دختر نونوا سر کوچه هم رحم نمی‌کنه. ولی اگه تمام اين وقايع راست باشه
بايد بهش جايزه تخم طلايی سال رو بدن.

در ضمن �ضول هم زنده است.

بعدش هم اينکه اين مهندس عمران ما خيلی ماه تشر ي� دارند.

3.1.02

خوب الان بايد بخوابم ولی قبل از خواب می‌خوام به اون
عده از وبلاگيها که بدون هيچ خداحا�ظی کوچ می‌کنند و
هيچ نام ونشانی از خودشون باقی نمی‌ذارن‌اولتيماتوم بدم
که �قط چند روز وقت دارن تا خبر سلامتی‌شون روبه من
اعلام کنند، اصلاً هم نياز نيست بگن چرا ر�تند. �قط کا�يه
بگن در سلامت به سر می‌برند،
مثلاً سياوش که اونقدر همه دوستش داريم و آقای خروس
بی‌محل،خروس جونم اگه ر�تی مرغ بازی چرا ما رو دل
نگران می‌کنی؟
يا شايد هم از زن مش ماشا‌الله بی‌درد قهر کردی؟
ديروز زن مش‌ما‌‌شا‌الله بی‌درد مرغهای محله رو خبر کرد
پاشيد براشون يه چنگی دونه
گ�ت زود بخورين خروس نبينه
وقتی چراشو پرسيدم من؟
گ�ت با خروس زری بدم من.
يا همين آقای �ضول باشی، اين همه گرد وخاک کرد ومنم منم، کجاست؟ کووووووووووو؟
�ضول رو بردن جهنم گ�ت گاز کشيش خرابه؟
شايد به خاطر همين �ضوليها بود که؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!
در هر حال من اين حر�ا حاليم نيست کوچيکی گ�تن بزرگی گ�تن
شما بايد از من اجازه رخصت می گر�تيد.
والسلام نامه تمام


2.1.02

خوب، بنا به تقاضای تعداد بی شماری از طر�داران اين اکبر آقا (يعنی آقامون!) که
علاقه وا�ر برای ديدن عکس‌های اکبر آقا نشون ميدن، مجبور شديم با اکبر آقا چند
تا عکس ۲ ن�ری بندازيم، اونم با چه وضعی، وسط بر�ها، اونم چه جوری، در
شرايطی که اکبر آقا سوار بنده است!!؟؟ اينم عکس‌ها.
اينم قسمتی از نوشته‌های وبلاگ سيزي�؛
...........
..........
- يعنی ميگی نخونم؟! ..
- بخون بابا! .. هر چی ميخواسته بشه ، تا حالا شده ... گه بگيره اين مملکتو
که هميشه از همه چی بايد بترسی! .. بخون، بی خيال!
- .. نوشته: «.. ديگه هيچکس دل نداره .. �قط دنبال لذت و پول هستن ؛
اگه ته جيبت "سبز" نداشته باشی ، جزو آدما حساب نميشی .. اگه ظاهرت
خوب نباشه آدم نيستی.. جزو اونا نيستی. بعد که ميخوای برای خودت آدم
بشی ، بهت راه نشون ميدن ، اما راهی که به منو امثال من نشون دادن ..
............
............
خب! نظرت چيه؟
- .. چی بگم؟ .. بگم دلم برای اونايی که معتادن ، اونايی که خود�روشن ،
اونايی که مجبورن برای سير کردن شکمشون تن به هر کاری بدن ميسوزه؟
... آره ميسوزه! .. دلم ميسوزه ؛ اما تو اين مملکت اول از همه بايد برای
خودم دل بسوزونم ، که ميسوزونم! .. همه مون همين کارو ميکنيم! ..مگه
غير از اينه؟! .. بحث تنازع بقاست .. دست آخر بايد ب�کر بدبختيای خودت
باشی .. خيلی که مرد باشی يکی دو روز ذهنت مشغول اين موضوع ميشه
و اگه وبلاگ داشته باشی چند خطی در همدردی با طر� ، اونجا می نويسی
و بعدم تموم ميشه! ...
...................
..................
دوستان نازنين زيادی برای من ايميل زدند و اعتقاد داشتن که نامه «شيما» حقيقت نداره
و اساسا نوشته ها �اقد صداقت بوده و ضد ‌و نقيض در آن زياد ديده می‌شه.
راستش رو بخواهيد، من مدت زيادی از ايران عزيزم دورم، و با وجوديکه هميشه سعی
می‌کنم در جريان آخرين اخبار ايران باشم، ولی به علت عدم حضورم در اجتماع قادر
به تميز مسائل به طور کامل از همديگه نيستم.
اما هد� من از گذاشتن اين نامه (نامه شيما خانم)، بررسی زندگی يک شخص نبود.
بلکه اين نامه بيان‌گر يک عملکرد ناقص اجتماعی است .
عدم برنامه ‌ريزی دولت برای جوانان و نوجوانان .
به عنوان مثال، در سوئيس اگر زنی �احشه باشد با اطمينان کامل می‌توان گ�ت که
اين زن بنا به ميل شخصی خود �احشگی می‌کند.
می‌گم با اطمينان به ۲ علت زير:
۱ـ آمار بی‌کاری در سوئيس بسيار ناچيز است، و هر کس در هر سطحی قادر به يا�تن کار می‌باشد.
۲ـ اگر به هر علت موجهی شخص قادر به کار کردن نباشد تحت حمايت دولت قرار ‌می‌گيرد.
در نتيجه کسی اجباراً به �احشگی رو نمی‌آره.
شايد اين براتون جالب باشه که بدونيد اينجا �احشگی يک شغل رسميه
واين ا�راد بايد از محل درآمدشون به دولت ماليات بپر‌دازند.
در هر حال هيچ شکی نيست که در ايران تعداد جوانان منحر� شده رو به زياد شدنه
و حتما تنها علتش بی پولی نيست. به نظر من بی‌هد�ی بی کا‌ری و زياده ‌‌‌خواهی
جوانان و.....
همه عاملی ‌است برای انحرا� جوانان، و هيچ مرجعی وجود نداره تا پای درد‌ودل
جوانان بشينه. حتی اکثر پدر مادرها در مقابل بجه‌ها هستند، نه در کنار اونها، به
عنوان مثال، پدر و مادر من جزو آدمهای تحصيل کرده و روشن�کرند، ولی موقعی
که من در ايران دانشجو بودم، هر د�عه که خانواده‌ام به من پول ماهيانه می‌دادند
مامانم می‌گ�ت:
- من اون موقعها که دانشجو بودم از راه تدريس خصوصی يک پيکان خريدم و......
وای که چقدر حرص می‌خوردم آخه دوره اونها با ما يکی بود؟ يا هر وقت دوره
خانوادگی داشتيم، همه متوق‌القول بودند که بچه‌های اين دوره زمونه همه تن‌پروند و.....
ای بابا، يکی نمی‌پرسيد چرا؟ برای چی؟
به علت همين عدم تبادل نظر ميان نسل جوان و نسل گذشته، و مطمعناً ده‌ها دليل
ديگر، نسلی داريم رو به �ساد و لجام گسيخته.
و اين وظي�ه من و شماست که به اونها گوش بديم و کمکشون کنيم.