29.3.02

آقا من تا يه کاری رو تمام وکمال انجام ندم خيالم راحت نميشه
به خصوص اگر اون کار اشتباه هم باشه ؛چنان سنگ تمومی
می گذارم که بيا وببين.اينجور موقعها خر در مقابل من سقراط
حکيمه. حالا چراش قصه درازی داره.بعداً که آبها از اسياب ا�تاد
براتون تعري� می کنم.

بگذريم اولين شبی که بی اينترنتی کشيدم،روهيچ وقت �راموش نمی کنم
آقا پنداری مار يه جاييمون رو گزيده بود.

آقا ما يه مرض ديگه هم داريم باکامپيوتر غريبه مطلبمون نمی آد.
ببينيد راست وحسينی تمام مرضها مون روگ�تيم؛ حالا بعداً نگی
نگ�تی!!!!!!!!


28.3.02

پايان رنجهای هرکول

به قول مشقاسم که:گيرم که اصلاً قمر خانم
از شکم مادرشون در اومده باشند شايد
آسپيران نخواد زن بگيره.
آقا شايد اون هم از دست من ذله شده بود؟؟؟؟؟؟؟؟
نمی دونم �يلم هامون رو ديديد؟؟؟؟؟ اين �يلم يکی از
�يلمهای محبوب منه.چون نمونه زندگی دو انسان نامتجانس
باهمه. که هر کدوم به نوبه خودش م�حقٌه.
در اول �يلم که بيتا �رحی با خسرو شکيبايی دعواش می شه
هامون می گه: اگر من بخوام همونی بشم که تو می خوای،
ديگه من؛ من نيستم.يعنی من� خودم نيستم.
به نظر من اين ديالوگ بيانگر اختلا�ات خيلی از زوجهاست.
ما باکسی ازدواج می کنيم ويا دوست می شيم که از الگوهای
�کری ور�تاری ما خيلی دوره. بعد سعی می کنيم اون رو مطابق
ميلمون عوض کنيم.
اين همون اشتباهی بود که من هم مرتکبش شدم.
الان هم راحت شدم. درست مثل لحظاتی که از ترس نمی دونی
چه جوری کارنامه ات رو به مادرت نشون بدی ولی وقتی نشون
دادی چه �راغت �کری بهت دست می ده. البته حقيقت� کارنامه بد
کماکان پابرجاست.

27.3.02

بی‌خانمان
آقا ن�س کشيدن چه حالی می‌ده.
هر ن�سی که �رو می‌رود ممد حيات
است وچون برمی‌آيد م�رح ذات است.
�کر کنم شاعر بدبخت مثل من خ�گی
رو تجربه کرده بود.
بابا بعضی موقعها زندگی چه لگدی می‌زنه
به تخم آدم، که تا مغز سرت تير می‌کشه.
حتماً تو اين دوره زمونه بايد مجهز به بيضه بند
بود.خانمهای عزيز خوشحال نباشيد که تخم نداريد
چون به موقعش زندگی از اون ته يه تخمی ازتون
می‌کشه بيرون تا ج�ت پا لگد بزنه بهشون.
از ما گ�تن .
توصيه‌های ايمنی رو جدی بگيريد.
دوستان عزيزم من مجبور شدم که يکی از وردستهای
ناموسم رودر بيارم و الان دچار مشکل عدم تعادلم.
حالا هم دوره نقاهت رو می‌گذرونم.

26.3.02

بی خانمان
خوب من هنوز ن�س می کشم.تا به حال نمی دونستم ن�س کشيدن
چه باحاله.هر ن�سی که �رو می رود ممد حيات است و چون بر
می آيد م�رح ذات.�کر کنم شاعر بدبخت مثل من خ�گی رو تجربه
کرده بود.
بعضی موقعها زندگی بدجوری لگد می زنه به تخمت.تا جائيکه
تا مغز سرت تير ميکشه. بهتون پيشنهاد ميکنم هميشه مجهز به
بيضه بند باشيد.خانمهای عزيز خوشحال نباشيد که �اقد تخميد.
به موقع اش زندگی از اون ته براتون به ضرب وزور يه تخم
ميکشه بيرون تا با لگد بکوبه بهش.
توصيه های ايمنی رو جدی بگيريد.

25.3.02

چند روز آينده معذور از نوشتنم.

22.3.02

درويش‌های سوسول
يکی از مسايل رايج ميان جوانان متموٌل و
شيک و پيک‌امروزی ادای درويش ها رو درآوردنه.
اين جوانها در حالی که لباسهای آخرين
مد خارجی رو می پوشتد و تمام آهنگهای
خارجی رو از برند،سوار بر ماشين آخرين مدل
و موهای بلندی که باکش بسته شده،در راه
شمال جلو امامزاده هاشم واميستند وصدقه
میدن. يا با اين شکل و سر وقيا�ه، از اصطلاحات
چاله ميدونی است�اده می‌کنند که اصلاً به سر و
شکلشون نمی‌آد.مثل(داشم نوکريم، چمنتيم،يا مولا
،بزن زنگ‌او،علی يارت، رخصت،و.......)
همشونم يکی يکدونه تار دستشون می‌گرن و با ناخونهای
بلند تار می‌زنند.البته همه اين کارها تا حدی جالبه و قشنگ
و دختر کش. ولی مشکل اينجاست که اين آدمها نه تنها درويش
نيستند بلکه کاملاً درگير خودشون و يا وابسته‌به‌جهان مادی هستند.
درويشی ويا دريوزی نه به لباس است نه به نوع گ�تار.
دريوز موجوديست از درون تهی،ودراين تهي‌وارگی خداگونه شدن را
تجربه می‌کند.درويش حتی طالب هيچ هم نيست چون در جستجوی
هيچ بودن هم خواهندگيست.وجود درويش اسطوره بی‌نيازی وغناست.





20.3.02

اولين بهار وبلاگی رو به همه وبلاگدارها و وبلاگ‌خونها
تبريک می‌گم.و سالی سرشاراز شادی ،لبخند و
�راغت رو براتون آرزومندم.
۳۰ بهار رو در زندگی‌ام تجربه کردم واين بهار برای من
قشنگترين و پر عطرترين بهار زندگيمه.
قسم به بهار که من عاشقم. عاشق همه شما دوستان.
عشقم هزاران تکه شده ودر وجود هر يک از شما زندگی
مستقلی رو شروع کرده.بچه عشقهام بزرگ می‌شن و
ما همه مشترکاً صاحب خانواده بزرگ عشق می‌شيم.
بياييد در اين بهار دليل بودن همديگه باشيم.
بر گونه همه شما دوستان اثری از بوسه‌ام به جا می‌گذارم
باشد که گرمای اون يادآور عشق من به شما باشه.
نوروز مبارک.

دعای سال نو (مخصوص وبلاگدارها ووبلاگ‌خوانها)
خدايا در اين سال نو باغ وبلاگ مارا پربارتر کن.
خداوندا به ما صبر وممارست برای نوشتن وبلاگ
اعطا ب�رما.
خداوندا دشمنان وبلاگ و هکرها را از ص�حه روزگار
محو بگردان.
خداوندا نقاب از چهره وبلاگ نويسان دورو بردار.
خداوندا به ما بياموز که چگونه در قبال ياوه‌گويان
سکوت اختيار کنيم.
خدايا به حسين و مرجان پسری اعطا کن, باشدکه
ادامه دهنده راه پدر بزرگوارش باشد.
خداوندا به خورشيد خانم قدرتی اعطا کن که بالاخره به
قول‌ايشان تزشان وبه قول من دهاتی پا‌يان‌نامه‌اش رو به
پايان برسونه.
خداوندا به زانوان اين هيس عزيز قدرتی بده تا از تخت دامادی
بلند شده وادامه دهنده راه شمس و مولانا شود.
خداوندا به اين اکبر سردوزامی رحم کن.
خداوندا به شبح عزيز جسميت بده.
خداوندا آن وبلاگدار بی چاک ودهان را نابود کن.
به اميد بر آورده شدن دعاهايتان

19.3.02

مرگ يک دروغ و تولد حقيقت
چرا هميشه دروغ شيرين وخواستنيه ولی
حقيقت تلخ و نا‌زيبا.
برای همينه که هميشه دروغهای زندگيمون
رو باور داريم و حقايق رو کتمان می‌کنيم.
اونقدر بر حقايق سر پوش می‌گذاريم که
اون رو تبديل به يک هيولای‌وحشتناک می‌کنيم.
که ديگه ناديده گر�تن اين هيولا امکان پذير نيست.
اين داستان دخترکی زيبا وبا احساسه. که با تمام
وجودش عاشق عشقه.تشنه‌نوازشه‌اونم نه از سر
ر�ع تکلي�،بلکه ساعتها و ساعتها.
اون عاشق تمام واژههاييه‌ که ‌با «هم» شروع می‌شه‌مثل:
همدلی، همراهی ،هم�کری ،همکاری، هماغوشی،
همخوابی‌و هزاران «هم »ديگه.
اون مغروره ودانا ،اون مهربونه و لطي�، اون صبوره ولی برای
عشق ناشکيب،اون شاد و خندانه، ولی تازگيها از هيولای
حقيقت ترسيده،انگار تمام عشق و دوست داشتن زاييده
�کر خودش بود وتجسم خارجی نداشت.چقدر دردناک اون
لحظه‌ای که خالی از عشقی .بدون عشق زيستن رو نياموخته
بود. ولی اون خيلی باهوشه حتماً اين رو هم ياد می‌گيره.
ولی سوال اينجاست که اصلاً با‌يد اون رو ياد بگيره؟؟
آخه دخترک ما �کر می‌کنه ،�رکانس عشقش خيلی بالاست
در نتيجه يا�تن عشقی با اين �رکانس خيلی سخته.
چون تنها زمانی ما رزونانس در عشق داريم که هردو از يک �رکانس
باشند اونوقت دياپازون عشق شروع می‌کنه به حرکت.
چه حرکت نوسانی و زيبايی....
اوج و شکوه عشق رو دراين حرکات نوسانی ميشه يا�ت.


16.3.02

امشب عار� اينجا کنسرت داره. تا همين ۲ ساعت
پيش تصميم داشتم برم. ولی نمی‌رم.حوصله اين جور
جاها رو ندارم.حتی بليط هم دارم. چون من اينجا در
زوريخ‌جزوگوينده‌های راديو ايرانی هستم.وبه ا�راد
راديو معمولاً بليط کنسرتها هديه می‌شه.
برنامه کنسرت همراه شامه. قيمت بليط هم ۷۰ �رانک.
من خيلی خرم، از يه چيزهايی حرص می خورم که نبايد
بخورم.از اينکه آدمها موقع شام مثل قوم قحطی زده حمله
می‌کنند حالت انزجار بهم دست می‌ده، می‌خوام کله تک تکشون
رو بکنم.از دختر الکيهايی که با وجود آشنا بودن باهات، بی ت�اوت
از کنارت می‌گذرن‌و تمام شب پشت سرت حر� می‌زنندبدم می‌آد.
به قول مامانم که می‌گه: هر وقت ديگران پشت سرت حر� زدن
بدون چه‌نکته مثبتی درت وجود داره که بقيه قادر به تحمل اون نيستند.
من اصلاً اينجا با هيچ زنی دوست نيستم. زنی پيدا نکردم که علاقه مشترک
باهاش داشته باشم. زنهای ايرانی اينجا نه از سياست می‌دونن نه ادبيات ،
نه کامپيوتر نه وقايع روز نه ورزش.زنهايی که الان تو خود ايران زندگی می کنن
خيلی آگاه‌ترند..
خلاصه‌تمام اين حر� و حديث‌ها به تخمم هم نيست. ولی اين تخم بدبخت هم گنجايشی
داره. کی که از بيخ کنده شد.
تازگيها بين جوانهای ايرانی شل حر�
زدن مد شده.يا به عبارت دقيق‌تر �ارسی
با ته لهجه آمريکايی.دخترها اکثراً يک رشته
نازک از موهاشون رو مثل دسته سي�ون از
روسری می‌اندازن بيرون.اکثر جوانها روک ساکی
حمل می‌کنند که به اون‌تصاوير مضحکی مثل سيمسون
و.... آويزونه که با سن �رد مورد نظر هيچ گونه همگونی
نداره.
است�اده از رنگ موهايی که تضاد کامل با رنگ موی طبيعی
داره.و هزاران نکته ديگه که،من به خاطر ندارم.
سوال اينجاست که چگونه يه جامعه‌ای که هيچ گونه تبادل
آزاد با جامعه غرب نداره ،اينگونه به شکل �راگير خوراک تبليغات
زائد ومصر� گرا غربی ميشه.
به طور کلی مرکز ايجاد وانقال مد در ايران، در منطقه شهرداری
مابين ۲ و ۳ رخ می‌ده. جوانان اين مناطق به واسطه ر�اه مالی
قادر به مسا�رت به کشورهای غربی‌اند،مد را از غرب به شکل
ايرانی آن وارد اين منطقه می کنند. بعد از چند مدت در چند بوتيک
جردن وميدان محسنی مثلاً مانتو مورد نظر با قيمت گزا� به �روش
می رسد. حالا نوبت بوتيک دارهای بازار کويتي‌هاست که اين مد را
از شمال شهر به مرکز وجنوب شهر بکشانند. توليد انبوه و ارزان. واينگونه
در مدت کمتر از ۳ماه ناگهان در تمام ايران مانتو زير زانو با کلاه مد می شه.
ای کاش مسوولان به اين نکته توجه داشتند که راه مبارزه با تهاجم �رهنگی
توپ و تانک نيست بلکه ايجاد الگوهايی که جوان ايرانی با اون ارضاء بشه وبهش
ا�تخار کنه.

15.3.02


يادم می‌آد اون اولٌها که تازه شروع به
وبلاگ‌نويسی کردم.بحث های زيادی در
زمينه آزادی در سر زمين وبلاگ در گر�ت
و هرکس نظر خودش رو داد. از نظر من وبلاگ
ملک خصوصی هرکس که �رد در اين محدوده ،آزادی
عمل برای انجام هر کاری رو داره. ولی آزادی تا
جايی که به ديگران آسيب نرسونه.
متأس�انه در ميان ما، وبلاگ نويس مريضی وجود
داره، که از اهانت به هيچ کس ابايی نداره.
دوست عزيز چقدر تلخی و انباشته از کينه و ن�رت.
مگه دوست داشتن و مهرورزيدن چه بدی داره که يکبار
اونو تجربه نمی‌کنی.بابا شما �يلی ما پشه،اصلاً ما پشه
هم نيستيم.
بياييد از �رصت زيبايی که بدست آورديم عشق رو در کنار
هم تجربه کنيم. منبع انرژی ساز باشيم، نه انرژی گيرنده.
از مو�قييت همديگه شاد بشيم نه متأثر وغمگين.
يادم می‌آد اون اوايل يکی از خانمهای وبلاگ نويس شديداً
ابراز محبت می‌کردن ولی الان هيچ خبری ازش نيست .
وای خدای من چقدر حسد چقدر بخل چقدر کينه.
کی می‌خوايم دست از اين حقارتهای زمينی بکشيم و
خداگونه بشيم،کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ريشه تاريخی پ�يوز
ا�راد بی‌حال وبی‌عرضه که از وجود آنها کاری ساخته
نيست پ�يوز می‌گويند
پ�يوز لغت مرکب است از پ� و يوز.
يوز حيوان درندهء معرو�ی است که از گربه بزرگتر و از پلنگ
کوچکتر است. در منطقه مازندران به آن پلنگ مول: يعنی بچه
حرا‌مزاده پلنگ گويند.
يوز نسبت به حيوانات ضعي�تر بسيار بدجنس و موذی است ولی
چون در مقابل دشمن قويتر قرار گيرد واحساس خطر کند خود را به پشت
ح�اظی رسانده وبرای تهديد و ارعاب دشمن مرتباً پ� می‌کند به خيال اينکه
دشمن از پ� او می‌ترسد در حالی که پ�� يوز کمترين اثری در روحيه دشمن
ندارد وقوياً به تعقيب يوز می‌پردازد.
منبع: ريشه‌های تاريخی امثال وحکم
تالي� مهدی پرتوی آم�لی

12.3.02

چرا تمام کشورهايی که دارای تاريخند بدبخت
و عقب‌مونده‌اند، ولی بی‌تاريخترين کشورهای دنيا
مثل آمريکا و سوئيس جزو مو�ق ترينهاهستند.
حتی در قلب اروپا کشورهای دارای تاريخ، جزو بی
چاره ترين کشورهای اروپايی‌اند. مثل يونان، اسپانيا،
و غيره. والبته اروپاييها برای اين که خلاء بی تارخيشون
رو پر کنند از چنين کشورهايی حمايت می کنند. مطمئن
باشيد اگر يونان هم در خاور ميانه بود صد مرتبه از ما هم بدبختر
بودند.
به نظر شما چه کي�يتی در تاريخ وجود داره که کشورهای دارای
اون، تحميق شده وعقب مونده باقی می‌مونند.
مصر ، ايران ، هندوستان با خدا سال تمدن که شنيدنش ناخوداگاه
در ما حس غرور ودر ديگران حس احترام ايجاد می کنه ، گوی بدبختی
و بيچاره گی رو در جهان برده‌اند، چرا؟
مسلماً نظريات در اين زمينه متنوع وشنيدنی‌است و شايد هم راه گشايی
برای يا�تن جواب اين معما. بحث در اين زمينه رو دراز نمی کنم چون هميشه
پرداختن زياد به يک موضوع موجب �راموش شدن اصل موضوع می شه.
به نظر من نقطه کور و زهر آگين تاريخ، ايجاد تعصب.
تعصب و غرور نسبت به آنچه که در گذشته بوديم مانع بازپروری ما‌ در اکنون
می شود.
ارمغان ما از پيشينيان ،غرور تعصب ،ناموس پرستی و....... می‌باشد.
اين ناموس چيه که ممالک مترقی دنيا ندارند ولی ما هنوز خودمون رو
براش جر می‌ديم.
تو غرب اگر به کسی بگی خارجنده، اصلاً نمی‌�همه چی می‌گی.پيش
خودش می‌گه خواهرم چيزش مال خودشه به من و تو چه؟
شايد هم کلی کي� کنه که خواهر با عرضه‌ای داره.
بابا ، آقايون مسووليت ناموس زنها رو به خودشون واگذار کنيد،و خودتون
رو از کار و �عاليت سازنده، بواسطه نگهبانی از ک..... خانمها نندازيد.

11.3.02

مشورت با شما
دوست عزيزی برام نوشتن که در مسائل سکسی بوق بوقند.
و ازم خواسته تا طريقه ج......ق زدن رو براشون توضيح
بدم.
به نظر شما توضيح بدم يا ندم؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

10.3.02

از لابلای نامه‌های رسيده
ندا خانم ، خانم �هيم ايرانی
نمی‌دانم چه مدت است که دلم می‌خواسته با کسی
مثل شما حر� بزنم و راستش نمی‌دانم چرا از بين همه
وبلاگها وقتی ان لاين می‌شم بی‌اختيار سراغ وبلاگ شما
می‌رم.شا‌يد صداقتی که در نوشته‌های شماست عامل اصليست.
نمی‌خواهم اينجا به تمجيد وتحسين شما بپردازم.
می‌خواهم از نسلی سخن بگويم که شايد شما کمتربا آن آشناييد.
نسلی که عامل اصلی انقلاب بود. واينک نسل سوخته نام گر�ت.
من اکنون حدود ۴۰ سال دارم.تحصيلات �وق ليسانس رو نيمه کاره
رها کردم و ا�تادم دنبال سگ دوزنی برای يک لقمه نان.
من البته يک ويژگی ديگرهم دارم در ۳ سالگی پاهام �لج شدند، �لج اط�ال .
به همين راحتی من را عمری همراه چوب زير بغل کرد،که بايد با آن هم به گور
بروم. من که يک ريشه‌ام در انقلاب ومذهب است ويک ريشهء ديگرم در مدرنيته
و انتلکتوئلی، در اين سالهای تل� شده عمر، بيشتر از هر کس ديگری بيش از هر
چيز ديگری مشکلی داشته‌ام که شما گاه به گاه به آن می‌پردازيد. وآن سکس است.
می‌توانيد حدس بزنيد برای معلولی که نيم تنه پايين آن ضعي� و زشت است چه حسرتها
که در دل دارد. وقتی ياد دخترهای زيبا روی دانشگاه می‌ا�تم که مثل آهو می‌خرامند و با
نگاههای تحقير آميزشان نگاهم می‌کردند. وقتی ياد دوستان و همکلاسهايم می‌ا�تم که
چقدر راحت با دوست دخترشان رابطه احساسی عاط�ی وسکسی دارند وهيچ دختری مرا
تحويل نمی‌گر�ت عقده‌هايم بيشتر عود می‌کرد.آری در واقع از وجود اين همه عقده در وجود
خودم متن�رم.
من حتٌی برای ازدواج مجبور شدم با دختری ازدواج کنم که او نيز به نوعی معلول است
و از سکس کمتر بهره‌ای برده است. واقعاً نمی‌دانم چرا اين چيزها را برای شما می‌نويسم.
گاهی سکس چت می‌کنم واز خودم‌خنده‌ام می‌گيرد،مسخره است که در اين سن
يک مشکل عمده‌ من سکس باشد.
شايد شما بتوانيد در وبلاگتان برای اين معلولين عقده‌ای مثل من کاری بکنيد؟
يک کار �رهنگی گرچه دايره عمل شما بسيار محدود است.
راستی آيا خود شما تا به حال با يک مرد معلول برخورد داشته‌ايد. آيا می‌توانيد تصور کنيد
مرد شما نقص عضو داشته باشد.و در اين صورت رابطه سکسی خود
را با او تصور کرده‌ايد؟ من تا اين لحظه علی‌رغم اين همه عقده جز با
زنم با کس ديگری نبودم.و با اين که می‌توانستم دنبال سکس پولی باشم به آن علاقه‌ای ندارم
.حتی يک بار که با اصرار دوستم‌نزد خانمی جوان ر�تم تا با او سکس داشته باشم،
علی رغم آتش تند شهوت لباسهايش را تنش کردم‌ونشستم با او به صحبت
کردن که چرا اين راه رو در پيش گر�ته واز اين چرنديات.تصورش رو بکن
صورت کش اومده دوستم که با اون همه زحمت ترتيب مجلس رو داده بود.


7.3.02

اکبرکم ، خرکم، عزيزکم ر�ته س�ر، ر�ته ايران۰
آخه اين خر پنبه‌ای من وقتی زياد تو غربت
می‌مونه پنبه‌هاش خيس ميشه، ريش ميشه
ديگه عروسک من پ� پ�ی نيست. بادش می خوابه.
خر من ر�ته دنبال يه حلٌاج ،خدا کنه تو ايران يه حلٌاج
پيدا بشه، شنيدم همه حلٌاج ها شدن کلٌاش.همه پليس‌ها
شدن ا�بليس، معلم شده معرٌب،دکتر شده م�ت خور،
کشاورز شده گشادورز ،نجار شده دجٌال،رمٌال شده دکتر
حمٌال شده سردار، سردار شده حمٌال.
ولی خدا رو شکر تو اين آش�ته بازار، �قط آخوندها اصالت
ديرينه‌شون رو ح�ظ کردن؟؟؟؟؟!!!!!!!!
راستی به نظر شما خرکم پنبه گيرش می‌آد؟ نکنه همين ۴
شويد پنبه اش هم بکنند،برای خودشون عبا درست کنند.
خرکم برگرد ، دوستت دارم.می‌دونم جای دوختت باز شده و
پنبه‌هات زده بيرون، می‌دونم عرعرات ضعي� شده،می‌دونم
همه، تا تقی به توقی می‌خوره بند می‌کنند به ک....ر تو.هی
می‌گن ک....ر خريه.
ولی عزيزم به دل نگير،من دوستت دارم .تمام سلولهای بدنت رو.
بوی يونجه تنت رو.عرعرات برام آهنگ پينک �لويده.ج�تک‌هات برام
راک ان روله. از عضو شري�ت هم نگو، تا بترکه چشم حسود.

6.3.02

خواهر من عاشق شده. راستی وقتی می‌گن يکی
عاشق شده چه تصويری می‌آد تو ذهنتون‌؟�کر کنم
يک‌‌تصوير غمناک‌ و عصبی براتون تداعی می‌شه که
دائماً در حال دعوا ومنازعه با معشوقشه.دائماً منتظره
تل�نه.دائماً با خودش در نبرده که به معشوقش زنگ نزنه.
با خودش می‌گه چرا بلده با همه بلبل زبونی کنه به من
که می‌رسه وقت‌نداره؟
ـ دائماً در حال نقشه کشيدن� تا ب�همه طر� دوسش داره يا نه؟
پس دوستی رو مأمورزنگ زدن می‌کنه. يه مکالمه تل�نی
از اين تيپ:
دوست‌�رد عاشق - سلام می‌شه چند دقيقه مزاحمتون شم.
معشوق ـ شما مراحميد.يه لحظه اجازه بديد در اتاقم رو
ببندم.خوب شما شماره من رو از کجا می‌دونيد؟
دوست - تو رو خدا از اين سوالهای تکراری نکنيد.
معشوق - من باکسی که ندونم کيه حر� نمی‌زنم.
عاشق ــ ازش بپرس کسی تو زندگيشه؟
دوست �رد عاشق ــ ببينم کسی رو دوست داری؟
معشوق ــ کی بغل دستت نشسته؟و.............
بقيه شو هم همه بلديد.
آيا به نظر شما اسم اين حرکات عصبی رو می‌شه
گذاشت عشق؟؟!!
هرگز.
به نظر من عشق بايد انرژی دهنده باشه. موجب
پويايی و انگيزه در طر�ين باشه. ثمره عشق امنيت
و اطمينانه. صبحگاه �رد عاشق بايد مثل آينه ش�ا�
باشه. عشق زيباست ومحترم ، چون من� درونت شکسته
می‌شه و تبديل می‌شه به ما.وسکس اوج اين ما شدنه.
ادغام وامتزاج دو عاشق به گونه‌ای که نزديک تر از اون امکان
پذير نيست. اين خيز و ا� �ت‌هايی که زن ومرد در زمان سکس
دارند همه برای رسيدن به اوج نزديکيست. زن و مرد با هر ضربه
خواهان از ميان برداشتن مانعی است که اين کالبد تنی به اون
تحميل می‌کنه. عشق زيباست .واژه‌ای محترم ومقدس. بياييد با
عصبيتهامون موجب کدورت چهره زلال عشق نشيم.
و در انتها، گ�ته‌ای از بوديدارما:
عشاق چون ستونهای معبد عشقند، چون اين ستونها بيش از
حد از هم �اصله گيرند ويا بيش از حد به هم نزديک شوند در هر
دو حال معبد عشق �رو می‌پاشد.

بهترين تعري� سرمايه داری، حکومت و سياست

پسر کوچولو از باباش می پرسه:
- ممکنه برام کمی از سياست بگی؟ مشق شب من در اين مورد هست.
باباش پس از ت�کری کوتاه می‌گه:
- خب، ببين، �کر ميکنم بهترين راه برای توضيح اينه که با مثالی در مورد خانواده خودمون مسئله را حاليت کنم.
من سرمايه دارم چون نون بيار خانواده‌ام
مامانت دولت است چون همه چيز زير نظر اوست
کل�ت ما طبقه‌ی کارگر است چون برای ما کار مي‌کند
خود تو همون خلق يا مردمی و برادر کوچيکت هم نسل آينده است.
اميدوارم اين مثال در �هم سياست و حکومت به تو کمک کنه، ‌�کراتو بکن، �ردا نظرتو بهم بگو.

پسرک نص� شب از صدای گريه‌ی برادرش از خواب می‌پره. وقتی ميره
سراغش می‌بينه که جاش‌رو حسابی کثي� کرده.
ميره به اتاق خواب بابا و مامانش بهشون خبر بده، می‌بينه که جای باباش خاليه، مامانش‌رو صدا می‌زنه
مامانش چون بيدار نمی‌شه ميره طر� اتاق خواب کل�تشون،‌اونجا می‌بينه که باباش روی
کل�تشونه و مشغول به کار.
نا‌اميد بر می‌گرده توی جاش و می‌خوابه
�رداش سر صبحانه باباش ازش می‌پرسه:
- خب راجع به سياست و حکومت �کر کردی؟ حالا می‌دونی اينا چی هستن؟
پسرک می‌گه:
- آره ديشب نص�ه شب خوب �هميدم سياست و حکومت چی‌اند.
باباش می‌گه:
- آ�رين پسرم،‌ بگو ببينم چی �هميدی
پسرک می‌گه:
�هميدم که در حالی که سرمايه دار داره طبقه‌ی کارگر را می‌گاد،
دولت در خواب خوشه و محلی به مردم نمی‌ذاره،‌ اونم در حالی که نسل آينده
داره در گه دست و پا می‌زنه!!!

4.3.02

سال‌ها بود که در اين مملکت غياث‌آباد (ببخشيد، منظورم سوئيس است) برای تمام
کارهای توليدی و يا خدماتی، به ترتيب زير اولويت قائل می‌شدند.
- کي�يت
- سرعت
- قيمت

ت�سير کارشناسان و متخصصان اين ديار ک�ر اينه که:
- زمانی «کي�يت» يک کالای توليدی و يا خدماتی در درجه اول اولويت
قرار داشت و «کي�يت» حر� اول را ميزد. بعد «سرعت» در عرضه يا انجام
کار يا کالا، و در آخر «قيمت». که اين سه عنصر در بازار� آزاد� رقابت،‌ تعين
کننده مو�قيت يا عدم مو�قيت يک کار خدماتی يا کالای توليدی بودنند.
ولی چند سالی است که ترتيب اين اولويت‌ها جابجا شده و به اين شکل در اومده:
- قيمت
- سرعت
- کي�يت
يعنی «کي�يت» ر�ته جای آخر و «قيمت» اومده ردي� اول.
و اين بار ت�سير کارشناسان و متخصصان از اين جابجايی بدين قراره که:
- در حال حاظر ديگه کي�يت معيار ارزش‌گذاری نيست، ولی اين بدان معنا
نيست که «کي�يت» از ارزش و اهميت ا�تاده،‌ بلکه داشتن کي�يت ديگه يک اصل
اجتناب ناپذيره. در واقع «کي�يت» جزء لاين�ک يک کالا يا کار است و در
بازار رقابت «قيمت» و «سرعت» هستند که تعين کننده ميشوند.

هد� از اين روده درازی اين بود که اين موضوع رو قياس کنم با وضعيت آدمها.
روزگاری بود که اگر شخصی دزد و آدمکش و کلاه بردار و شارلاتان نبود،
آدم خوبی بود!!
در واقع کي�يت داشت!!
ولی روزگار آدمها هم عوض شده، يعنی دزد و آدمکش و.... نبودن ديگه اصله،‌
کي�يت� خوب بودن، اجتناب ناپذير شده. قيمت و سرعت هم، که ديگه آدمی نيست.
پس به جاش عنصر ديگه‌ای جايگزين ميشه:
- چه در چنته داری؟
يعنی: توانايی های انسانی:
- توانايی های جسمی و بدنی مثل قابليت‌های ورزشی
- توانايی های خلق آثار هنری
- توانايی های انديشه و دانش
- توانايی های ...
خلاصه زحمت زندگی زياد شده، هم بايد کي�يت داشته باشی و آدم باشی
هم اينکه کلی زحمت بکشی و چيزی در چنته داشته باشی.

و خلاصه اين قصه گ�تنها،‌ جوابيه به چند تا از نامه‌ها (هم از جنس آدم،‌ هم حوا)
که، عزيز دل من که دلخوری از تنهايی و نگران بی همدمی.
جدا از اينکه آدم خوبی هستی (که بايد باشی و اصله)
- چه در چنته داری؟

2.3.02

از تمام دوستان عزيزم که جواب ايميلهاشون رو
در روزهای آخر ه�ته با تأ خير ميدم معذرت می‌خوام
ولی راستش من روزهای آخر ه�ته کار می‌کنم چون درآمدش
بيشتره ولی نامه‌های شما عزيزان رو می‌خونم وبه خاطر مسايل
عجيب غريب سکسی که وجود داره ناچار به تحقيق در مورد
سوألات شما هستم و اين کار هم وقت می‌بره.
در ضمن بعد از نگارش مطلبی که در رد رابطه جنسی از
پشت نوشتم آقايان بی‌شماری مراتب اعتراض خودشون رو
اعلام کردند. نه بابا انگار اين راه ک.....ن شده راه ابريشم!!!
ولی سر �رصت حتماً نامه يه عده از اين آقايون رو می‌گذارم
در معرض قضاوت عمومی. تا همه ببينن که نگرش بعضی
از مردهای ما، نسبت به زنها چيه؟
نکته مهم اينه که، زن کاملاً براساس ميل وانتخاب خودش اين کار
رو بکنه. نه برای اينکه شوهرش ازش راضی باشه ودنبال زنهای
ديگه نره.( با استناد به ايميلهای رسيده).
ا�کار پرکنده يک زن منجسم
«پرکنده» نه «پراکنده»

«آها می شناسمسش»
- تا حالا توجه کردين بين ما ايرانيها، اگه تو جمع در مورد
شخصی صحبت بشه، و کسی در جمع بگه «آها می شناسمسش»
صد‌درصد اين حر� بار من�ی داره. يعنی آره، پرونده خلا�اش زير بغل منه.
--------------------------------------------------------------------------
- هر وقت يه ن�ر بهتون بگه:
- ا،� سلام �لانی،ديشب ذکر خير شما بود.
يعنی حسابی کله پاچه‌ات رو گذاشتيم بار.
-------------------------------------------------------------------------
چرا بعد از انقلاب اسم «تی تاپ» به «تاپ تاپ» و «کيت کت» به «کت کت»
تغييرکرد؟
�کر کنم يه نکته بی ناموسی تو اين حر�« ی» وجود داره. تو رو خدا
اگه کسی علتشو می‌دونه به من بگه بد جوری مخ ما روگذاشته سر کار.
-------------------------------------------------------------------------
چرا بچه بچه دبستانيها توی ايران همديگه‌رو به �اميلی صدا می‌کنند؟
مثلا�����:
- آقا، حسينی پاک کن مارو برداشته داده به احمدی و .........
------------------------------------------------------------------------
بابام يه مريض داشت با �اميليه « پايين‌پرست». بيچاره با اين
�اميل، شارژر� عضو شري�ش از کار ا��تاده ‌بود.
-----------------------------------------------------------------------
آخرين خبر اينکه اکبر آقا ما شبيه قي� شده. والله اين نسبت‌هايی که
من به اکبر آقا می‌دم، هرکی جای اون بود تا حالا صد د�عه سر به صحرا
زده بود. ولی خيلی موقعها هم ق�ز�نيش (ناز بچگانه) می‌کنم. البته به زبان شيرين
مازندرانی.
مثلاً: اينتی ريکا کی داشته؟ شازده به تخت نداشته. و....
---------------------------------------------------------------------
تازگيها ياد يکی از بازيهای دوره بچگيم ا�تادم که يه شعر خيلی با حال داشت ‌با
اين مضمون:
- اووووووو دَلگليما دَلگليما اومَ قَلَ لَقلَقَ چيمينگيلی داچ.