29.4.02

خدا نکنه توی دهن ما ملت، کلمه‌ای‌ يا اصطلاحی، مد بشه.
مثلاً :
ـ در راستای ...
يا
ـ در رابطه با ...
يا
ـ ش�ا� سازی ...
آقا م�رديم از بس همه چيز ش�ا� شد يا داره ميشه يا قراره بشه.
�قط نميدونم تا قبل از است�اده از «ش�ا� سازی» که يکی دو ساله
چپ و راست، ۲ جمله در ميون وارد هر متن گ�تاری و نوشتاری شده
چه جوری بدون «ش�ا� کردن»، «ش�ا� شدن» و «ش�ا� سازی»
سر و ته جمله‌هامونو هم مياورديم !!!

حالا هم همه گير داديم به «اونور آب».
آقا يکی بياد به ما توضيح بده که از نظر جغرا�يايی، «اونور آب»
کجاست.
خدا لعنت کنه هر چی ترجمه تحت‌الل�ظی لغات انگليسيه.
الهی آمين
اين ترکيب کلمه‌ای «اونور آب» از اون «اونور آبی» ها !!! مياد.
اين آمريکايی‌ها (و کانادايی‌ها) معمولاً به اروپايی‌ها ميگن.
(و تا حدودی هم بالعکس).
حالا اين موضوع به ما چه. ما از توی ايران «اونور آب» برامون
کجا ميشه؟
اگه منظور از «اونور آب» سرزمين‌هايی‌يه که بين ايران و اونا
آب هست، پس ميتونه، کوبا، �يليپين، ژاپن، آلاسکا و حتي
قطر و دبی و ابوظبی و خيلی کشورهای ديگه باشن. و طبيعتاً
آمريکا و کانادا و ....
ولی در هر صورت از توی ايران کشورهای اروپايی ديگه «اونور آب»
نميشن (غير از انگليس و توابع). يعنی از توی ايران سوار دوچرخه
شو و از راه زمينی به هر کشور اروپايی بيا.
(غير از يک تنگه کوچيک آبی توی ترکيه)
خلاصه ننه دست روی دلم نزار که حسابی پره.
و اين قصه سر دراز داره.
مثلاً کجای زبان شيرين �ارسی ما چنين جمله‌ای داريم:
«آخر ه�ته خوبی داشته باشی» !!!!
و يا:
«آرزوی بهترين‌ها برايت ميکنم» !!!
وای‌ی‌ی‌ی حالم داره بد ميشه.
دقيقاً ترجمه‌های تحت‌الل�ظی اين جملات:
«Have a nice week end»
«I wish you all the best»
آخه بابا ...
وص�‌العيش، نص�‌العيش
دوست عزيز سان�رانسيسکو نر�ته‌ای
به واسطه تحريم آمريکا نسبت به ورود
ايرانيان به خاک کشورش دچار روان پريشی
شده. چون نر�تن به آمريکا همان، محروم السان�رانسيکو
ابدی همان.
در نتيجه اين آقا دست به دامن چند سان�راسيکو ر�ته با تجربه
شده که يکی از اونها هم منم.
عين نامه ايشون رو در پايين می‌آورم و تکه تکه در هر قسمت به سووالات
اين دوست عزيزم پاسخ می‌دم.

وعين نامه واصله از جانب اين آقا:

«من تا به حال با کسی سکس نداشتم.
سوال: می‌خوام بدونم اين ک.. چه جوريه؟
جواب: بسيار عضو دوست داشتنی‌ای می‌باشد

سوال: اين ک...چه حا‌لتی داره؟
جواب: حالت ارتجاعی

سوال: آيا چيزی هست که شبيه اون باشه و آدم بتونه
از طريق اون تا حدودی با ک....آشنا بشه؟
جواب: البته بر همگان واضح و مبرهن است که چيزی
مشابه اون پيدا نمی‌شه، ولی خوب اگر خيلی گير ا�تاديد
می‌تونيد از سوراخ �وری پلنگ صورتی است�اده کنيد

سوال: اين ک.... چه دمايی داره؟
جواب: نترس اون قدر نيست که عضو شري�ت کباب بشه.

سوال: خلاصه چيه ‌که مردها اين قدر خودشون رو براش
به آب وآتش می زنند؟
جواب: جانم تا خودت رو به آب و آتش نزنی که به ارزشش
پی نمی‌بری. برای رسيدن به اين منبع لايزال الهی چه خونها
که ريخته نشده و چه مردانی که راهی بيابان نشدند......

سوال: وقتی عضو شري�‌ توشه به طر�ين چه احساسی دست می‌ده؟
جواب: (احساس ژيلت) احساس �تح، ظ�ر، پيروزی

سوال: اندازه عضو شري� چقدر باشه خوبه؟
جواب: در بيداری، بين ۸ تا ۴۸ سانتی‌متر

سوال: درسته اگر عضو شري� هر چی بزرگتر باشه بهتره؟
جواب: خيرجانم، مگه ميوه است که هرچی بزرگتره خوشمزه‌ ‌تره

سوال: آيا می‌تونيد بگيد حالت ارضاء شبيه چيه؟
جواب: از نظر من شبيه يک قلقلک بزرگه که ن�ست‌رو بند می‌آره»

خوب دوست عزيزم اميدوارم يک خورده حال و هوای سان�رانسيسکو
دستت اومده باشه.
وآخرين نکته اينکه در شهر سان�رانسيسکو هميشه هوا بهاريه و‌خزان
را بدانجا راهی نيست.


28.4.02

در راستای ش�ا� سازی، براق کاری، روغن کاری، .... وبلاگ‌های �ارسی
و در جهت مبارزه با رژيم‌های استکباری شرق و غرب، شمال و جنوب،
شمال غربی و جنوب شرقی و الا‌آخر، و در جهت حمايت از کشور‌های
شاخ آ�ريقا و د�م آسيا، اگر کسی يا کسانی از جوانان جام بر ک� وبلاگ‌نويس
به دنبال تمپلت‌های �ارسی (ص�حات پيش �رض آماده و خام ـ به‌به چه معادلی)
برای وبلاگش می‌گردد، می‌تواند با در دست داشتن ۱۶ قطعه عکس و يک
استشهاد محلی از ديسکو محل به وبلاگ ـ قالب‌های �ارسی احسان مراجعه، و
يکی را انتخاب و سو‌ء است�اده کامل نمايد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
راستی يک لطي�ه‌ای يادم ا�تاد:
توضيح:
ـ در جنوب شخصيت اصلی و اول لطي�ه‌ها اسمش «قولو» هست، که
معادل «غضن�ر، حسن‌آقا و ...» می‌باشد.
قولو مي�خواست جايي برود و استخدام بشود. از دوستش پرسيد:
ـ چه چيزهايي مي�پرسند؟
دوستش گ�ت:
ـ چيز مهمي نمي�پرسند، همه را بلدي مثلاً در مورد نماز و روزه مي�پرسند
كه همه را مي�داني، �قط يادت باشد در آنجا بايد درست سلام كني.
قولو پرسيد:
ـ چطور سلام كنم؟
دوستش گ�ت:
ـ كاري نداره، وقتي وارد شدي مي�گويي سلام، آن آقا مي�گه
«وعليكم» و تو مي�گي «و رحمه الله» و آن آقا مي�گه «وبركاته».
از همان جا آقا مي��همه تو آدم به درد بخوري هستي و تو را استخدام مي�كنه.
�ردا قولو به آن اداره ر�ت. وقتي وارد شد گ�ت: سلام.
آن آقا گ�ت:
ـ و عليكم و رحمه�الله و بركاته.
قولو دستپاچه شد، به ركوع ر�ت و گ�ت:
سبحان ربي�العظيم و بحمده!


27.4.02

امروز تمام وقت يه موضوعی �کرم رو مشغول
کرده بود. وعلت اين مشغله �کری، جواب
نامناسبی بود که من در پاسخ به ايميل انتقاد
آميز يکی از دوستان عزيز که خواننده وبلاگم
هست داده ام.
البته اين دوست خوبم دوباره
پاسخ زيبايی برام �رستادند که در انتها آن رو
می‌گذارم.
من در جواب اين ايميل اينچنين نوشتم
«اين نظر منه وتغيير هم نمی‌کنه»
حالا که درست �کر می‌کنم من اصلاً
اجازه ندارم چنين جوابی به يک خواننده بدم.
چرا؟ چون کسی که از من انتقاد کرده،حالا
درست يا غلط اونقدر برای من ارزش قائل بوده
که وقتش رو گذاشته،وبرای من نامه‌ای نوشته
در جهت بهبود مطالبم.واين ارزشمنده.
چقدر بعضی وقتها نا آگاهانه وسبک‌عمل می کنم
واقعاً جای تا‌س�ه.
و اما جوابی که در جواب اين جواب دور از منطقم دريا�ت کردم:

«ندا خانم مطلق ‌گرا،
جوابت را به ديده اغماض نگاه می‌کنم
چنين جوابی بسيار آشناست و از زبان
خيليها شنيده شده از جمله:
نمرود: وقتی دستور داد برج بابل را بسازند تا
خدا را پايين بياورد.

اسکندر مقدونی: وقتی دستور داد پرسپوليس
را به آتش بکشند

چنگيز خان: وقتی دستور داد کتابخانه های
شهر نيشابور را به آتش بکشند

نادرشاه ا�شار:وقتی دستور تسخير دهلی را داد

آقا محمد خان قاجار: وقتی دستور داد ۷۰۰۰۰ ج�ت
چشم را در بيارند

و...............»

26.4.02

ندای از خود راضی
ای بابا چند ن�ر منو خ�ه کردند که چرا
در تاريخ19 مطلبی در مورد سياست نوشتم.
به اعتقاد‌اين چند ن�ر من صلاحيت اظهار
نظر در مورد مسائل سياسی رو ندارم.
چرا بعضی‌ها �کر می‌کنند بحث سياسی
بايد مملو از ايسم‌ها و لغات نا‌مأنوس وقلمبه
سلمبه باشه. ويا اينکه تنها عده‌ای کارشناس
اجازه دارند در مورد سياست صحبت کنند.
خير به نظر من کاملاً برعکس اگر يکی حق داشته
باشه در مورد سياست صحبت کنه منم وامثال من.
چون عملکرد سياست به طور مستقيم بر زندگی مردم
عادی تأ‌ثير می گذاره.اونها هستند که سياست رو با پوست
استخونشون حس می‌کنند،پس چرا نبايد اجازه داشته باشند
در مورد سياست حر� بزنند.
در ضمن من شديداً جريانات روز رو دنبال می کنم.شديداً علاقه‌مند
به گيتاشناسی هستم و بايد بگم هميشه علاقمند به تاريخ ايران وملتها
بودم و برای کسب معلومات در اين زمينه زحمت کشيدم.
خيالتون جمع ،تا من اشرا� به مطلبی نداشته باشم در موردش صحبت
نمی‌کنم.

25.4.02


اگر به کارهای تکنيکی کامپيوتر، اينترنت، برنامه‌های هک‌بازی و ...
علاقه داريد، پس يه سری به وبلاگ «ا�کار و يادداشتهای يک هکر بزنيد».
البته اگر اين آقا سيروس مطالبی که در وبلاگش مينويسه را کمی به زبون
ساده‌تر و با توضيحات بيشتر بنويسه، تا کسانی مثل من هم که چندان
حاليمون نيست، بتونيم بيشتر است�اده کنيم، خيلی با حالتر می‌شه.
(...ن�سم بند اومد، چه جمله درازی)
در ضمن رنگ لينک‌ها را هم کمی مت�اوت کنه که از بقيه متن ت�کيک پذير
تر باشه.
*****************************************************************
حالا که صحبت وبلاگ‌های تکنيکی شد ( البته در زمينه کامپيوتر ) بد نيست
که آدرس چند‌تا وبلاگ تخصصی ديگه رو در اين رمينه بگم.
هميشه مرتب ايميل‌هائی دريا�ت ميکنم که از من در زمينه
کارهای تکنيکی وبلاگ سئوال می‌کنند.
مثلاً چه طوری ميشه عکس توی وبلاگ گذاشت، و يا چطور می‌شه
تيتر وبلاگ را �ارسی کرد و يا...
والله به پير به پيغمبر توی اين کارها هرّ و از برّ تشخيص نميدم و
اين کارهارو ميدم کس ديگه برام انجام بده. يا اينکه ميرم سراغ
وبلاگ‌هائی که در اين زمينه‌ها راهنمائی‌های کامل و م�يدی کردن.
اول از همه راهنمای «چگونه يک وبلاگ �ارسی بسازيم» از حسين درخشان.
بعدش سراغ «سئوال و جواب‌های وبلاگی» از وبلاگ خاطرات.
«مدرسه وب»ی که خاطرات درست کرده، به نظرم يکی از بهترين کلاسهای
ياد‌گيری زبان HTML به زبان �ارسی است.
«گروه �ارسي بلاگينگ ياهو» هم يکی از بهترين نيوز گروپ‌ها است برای
حل مشکلات وبلاگ نويسی.
در سايت‌های «راهنماي �ارسی يونيکدي» و «�ارسی وب» کلّی مطب راجع به
�ارسی نويسی و يونيکد وجود داره.

صحبت از وبلاگ‌های تخصصی کامپيوتر بود. در اين زمينه تعداد بسيار زيادی
وبلاگ هست که ميشه کلّی اطلاعات ازشون به دست اورد.
مثلاً وبلاگی به همين نام «وبلاگ‌ تخصصی کامپيوتر» و يا وبلاگ‌
«زهير معصوميان» ، وبلاگ‌ «آل�ا»، وبلاگ‌ «کشکول». که ات�اقاً در وبلاگ‌
کشکول به زبان خيلی ساده طريقه گذاشتن عکس در وبلاگ‌ را و يا تغير
تيتر وبلاگ‌ به �ارسی را توضيح داده. (به آرشيوش مراجعه بشه)
مطمئنم تعداد بيشتری از اينهائی که من نام بردم در ارتباط با
کامپيوتر و وبلاگ‌‌ها نويسی وجود داره که من به خاطر نميارم.

ابتذال
امروز خيلی روز محشری بود. هوا گرم و عالی.
صبح حسابی ورزش کردم و پياده روی.
بعد‌ظهر هم ما‌يوم رو پوشيدم اومدم بيرون آ�تاب
گر�تم.
همون لحظه هم يه ليوان آبجو خنک خوردم.
واسه خودم ر�ته بودم تو رويا.می‌دونيد يکی از آرزوهای
من ساکشن چربی در باسن و شکممه. خيلی هم گرون
نيست يه چيزی حدود ۳۰۰۰ دلار، ولی خوب، ما اوضاع
�ولی مون خرابه.
از خودم بدم می‌آد که چنين آرزو مبتذلی دارم.
تمام بعدظهر در �کر اين بودم که چه طوری اين پول رو
جور کنم، عقلم �قط به يه ن�ر قد داد که می‌دونم اگه بخواد
اين پول رو به من بده، انگشتهای دست و پام رو می‌کنه تو
م�رکب، تا ازم اثر انگشت بگيره.
�کر ديگم اين بود که حقوق اين ماهم‌رو بدم بالا اين کار.
ولی تا آخر ماه از گشنگی و تشنگی تل� می‌شم.
چقدر خوبه که آدم مغزش کار نکنه و آرزوهای حقير اينچنينی
داشته باشه. من اصلاً پولکی نيستم هر چی هم در می‌آرم
خرج عشق وحال می‌‌کنم.
نمی‌دونم اين اخلاقم به کی ر�ته؟ مامان و بابام خيلی حسابگرند.
مخصوصاً بابام.
بعدظهر هم ر�تم خريد، ۳بسته توت �رنگی و....ويه دسته گل رز
قشنگ برای تو خونه و يه گل شمعدونی برای ميز حياط.الان
هم منتظر اکبر آقام. می‌دونيد به يه نتيجه خيلی مهم رسيدم، من
اکبر آقامو خيلی دوست دارم اين هم ماحصل جدا شدنمونه.
اولش �کر کردم شايد من �قط بهش عادت کردم، ولی �هميدم نه بابا
کار از عادت گذشته، نمی‌تونم باقی زندگيمو بدون اون تصورکنم.
اون هم به همين نتيجه رسيده.
من يه اخلاق وحشتناک دارم (داشتم) واينکه موقع عصبانيت دست
به هر کار احمقانه‌ای می‌زنم.
يکی نيست بگه بيچاره،۳۰ سالت شده ولی هنوز آدم نشدی.
ولی قسم به اين سال اسب، تصميم دارم از پراکندگي‌هام بکاهم وبه
انسجامم بيا�زايم.
آمين يا رب العلمين.

24.4.02

جواب به يک دوست
خانم محترمی که اسم واقعيشون رو عنوان نمی‌کنم طی نا‌مه‌ای از
احساس عدم خوشبختی‌شون با وجود دارا بودن مراتب علمی عالی
و شغل �وق‌العا‌ده با من صحبت‌کردند.
من هم جواب نامه‌ای روکه به ايشون دادم اينجا می‌آرم.
چون به اعتقاد من حادثه زندگی انسانها با اندک ت�اوتی
شباهتهای بسيار داره.عوامل به وجود آورنده ،خوشی، رنج، حرمان
نياز، ترس،شع� وهزاران چيز ديگه در اکثر انسانها شبيهه.
در نتيجه شنيدن تجارب شخصی واحساسات ديگران هميشه سودمند خواهد بود.
اين هم جواب من به اين دوست عزيز:

هما بسيار عزيزم
نامه‌ات به دستم رسيد. من به عنوان يک زن از وجود زنی با چنين سطح تحصيلی �وق‌العا‌ده احساس غرور و ا�تخار می‌کنم.
عزيزم هما، بايد بدونی که متا‌س�انه احساس خوشبختی در ميان
ا�رادی که دارای سطح سواد بالا هستند و قادر به آناليز وقايع می‌باشند کمتر است.
هما جان نام تو نام پرنده‌ای است که قدما اعتقاد داشتند وجودش مقارن با خوشبختی‌و خوش‌يمني‌است.
عزيزم خوشبختی وجود خارجی ندارد، يعنی جنس مادی ندارد، خوشبختی �رايندی است که در مغز انسان رخ می‌دهد.
ما بايد هميشه به داشته‌هايمان �کرکنيم نه به نداشته‌‌هايمان.
در جايی نوشته بودی احساس خلاء می‌کنی. اين يعنی تکامل يعنی عدم نياز، يعنی خوشبختی.
خلاء کي�يتی دارد که تمام احساس خوشبختی رو به درون خود می مکد.
آيا تا به حال عريان جلوی آينه قرار گر�تی. آيا از اينکه زن هستی لذت نمی بری؟؟؟
آيا تا به حال در سکس به اوج لذت رسيدی؟اين احساس قشنگ و �وق‌العاده چه اسمی غير از خوشبختی داره؟
آيا تا به حال از اينکه چنين جايگاه عالی علمی داری احساس غرور و خوشبختی نکردی؟
آيا تا به حال از خوردن يک غذای خوب، داشتن امکان تحصيل، داشتن اينترنت درخانه‌ات، احساس رضا نکردی؟
آيا تا به حال �کر کردی بيش‌از نيمی از مردم دنيا با داشتن يک هزارم چيزها‌‌يی که ما داريم،احساس خوشبختی می‌کردند؟
آيا تا به حال مردی تو زندگيت بوده؟ آيا عاشقش بودی؟ يا شايد بعدا احساس تن�ر ازش کردی؟ عشق و تن�ر نشان احساس پويا وبيداره ونشان خوشبتی.
آيا تا به حال در آرزوی داشتن مردی شب به بستر ر�تی؟آيا آرزوی داشتن بچه داشتی؟ آيا در آرزوی صيد عشقی روزت رو شروع کردی؟
می‌دونی داشتن آرزو يعنی خوشبختی؟
دوست من هما تو قهرمان خوشبختی هستی و خودت خبر نداری.
دوست هميشه تو
ندا

23.4.02

ببين اوشين چه‌ها می‌کنه غم به دل تاناکورا می‌کنه
نمی‌دونم سريال هزار قسمتی اوشين رو ديديد؟
آقا اين ژاپنيها هر د�عه با آت و آشغالهايی که به ايران
صادر می‌کردند چند کيلو �يلم و سريال هم مجانی
می‌گذاشتند روش.
صدا وسيما هم يک دوره کارآموزی سانسورگری
گذاشته بود وبر و بچه‌ها رو اين �يلمها عمليات
برش و دوزش انجام می‌دادند و در نهايت �يلمها
به خورد مردم بدبخت داده می‌شد.
مثلاً اين بابايی که‌سريال‌اوشين رو سانسور کرده
شاگرد اول شده، چون اصلاً محتوا �يلم رو چنان‌دچار
دگرگونی کرد که بعدها ژاپنيها با پرداخت بهايی گزا�
�يلم رو بازخريد کردند.
اوشين نمايش زندگی زنی �احشه بود که در يه هتل‌ای
کار می‌کرد و يکی از کارهاش شستن مردها در حموم بود
حالا اين آقای قهرمان سانسور چنان �يلم رو سانسور کرده
بود که اوشين شده بود مثل دختر پيغمبر و قهرمان ملی
ايران.موهای مدل اوشينی مد شده بود آقا من چه دقی خوردم
سر اين موضوع ، آخه موهای من �ر�ری بود و برای مدل اوشين
می‌بايست موهای لختی داشته باشی.
البته اين دوره کارآموزی شاگردهای خنگی هم داشت، مثلاً يکيشون
دو تا �يلم مختل� رو به هم چسبونده بود،به‌خدا بی هيچ شوخی‌ای.
و اينچنين صنعت سانسورگری در ايران رشد بی سابقه‌ای يا�ت

19.4.02

بابا آمريکا
وای که چقدر سياستهای اين آمريکای
جهان خوار کثي� و توهين آميزه.
تک قطبی شدن قدرت تو دنيا باعث شده
که آمريکا علناً و بی‌هچ شرمی سياستهای
مريض خودش‌رو به مرحله اجرا بگذاره.
در هر حال درقديم وجود شوروی سابق موجب يک
بالانس قدرت تو دنيا بود.ولی الان تمام سنگينی
قدرت در سمت آمريکاست،در نتيجه کره زمين در
مشرق زمين از �رط سبکی کونش ر�ته هوا.
خيلی قديمها يه شعر سياسی خونده بودم ،
شعر ،داستان زندگی يه قطره آب رو بيان می‌کرد
که چه گونه از قعر دريا به سطح اومده، در سطح
بخار می شد و به آسمان می‌ر�ت. ودوباره به صورت باران
به قعر دريا می ر�ت،ويا در کوير ت� ديده‌ای می باريد و وجود
پر برکتش در جان يک گياه ادامه حيات می‌داد واينچنين سلسله‌وار.
قطره در بخار شدنها وباران شدنهای پی‌در پی بسيار چيزها ديده بود
بسيار چيزها آموخته بود.مثلاً از اون بالا ديده بود که همه درياها دست
در دست هم دارند ولی خشکيها از هم دور و پراکنده‌اند.
نمی دونم چرا هر وقت به اين جای داستان می‌رسيدم احساس
عجيبی به من می‌گ�ت ما خاورميانه‌ای ها همون خشکی هستيم
دور از هم و نامتحد. وبدتر از همه خيانتکار.

18.4.02


پارسال دوست و امسال آشنا
ديروز اکبرآقامون کلی عکس �وق العاده
ازم گر�ته.حالا هم دلم می خواد عکسهامو
بذارم تو وبلاگم. به چند دليل:
اول اينکه عکسها خيلی قشنگ شدن
دوم اينکه به ندای تمايلات ندا پاسخ مثبت
داده باشم.
در ضمن اصلاً هم با اين کارها دنبال شوهر نمی گردم
آخه خودتون بگيد دختری که دنبال شوهر می گرده که
عکسهاشو به نمايش عموم نمی گذاره.
راستی منو اکبر آقا پارسال دوست بوديم ولی الان مراحل
آشنايی رو پشت سر می گذاريم.خيلی هم باحاله.
واقعاً تکنولوژی ای ول داره.
مشخصات دوربين ديجيتال به کار گر�ته شده:
دوربين MINOLTA
مدل DIMAGE7 _5.2 MEGA PIXELS
کارخونه MINOLTAپورسانت ما �راموشت نشه؟؟؟؟؟

16.4.02


جنگلبانان پارک ملی "سامبارو" در کنيا گزارش می دهند که يک ماده شير برای سومين بار يک بچه آهوی آ�ريقايی را به �رزندی برگزيده است.
گ�ته می شود ماده شير هر روز برای دقايقی به يک آهو اجازه می دهد برای شير دادن به بچه آهوی تازه متولد شده به او نزديک شود.
آهو معمولا طعمه ای عالی برای شير است، اما اين نخستين بار نيست که اين ماده شير، بچه آهويی را مورد حمايت خود قرار می دهد.
اولين بار، 4 ماه قبل ديده شد که اين ماده شير، بچه آهويی به همراه دارد. اما آن بچه آهو دو ه�ته بعد طعمه شيرهای ديگر شد.
بچه آهوی دوم نيز پس از آن که محا�ظان علايم سوتغذيه را در او مشاهده کردند، از ماده شير گر�ته شد و اکنون در يک باغ وحش نگهداری میشود.
"سيمون ليرانا" سرپرست پارک "سامبارو" گ�ت که ماده شير بار ديگر روز شنبه در حالی که يک بچه آهوی حداکثر سه روزه را به همراه داشت، ديده شده است.
او گ�ت: "ما که گيج شده ايم. معلوم نيست بايد با بچه آهوی سوم چه کنيم."
او گ�ت که ممکن است مقامات ح�اظت از حيات وحش به نتيجه برسند که بهتر است طبيعت را به حال خود بگذارند و اجازه دهند بچه آهو بخت خود را با ماده شير بيازمايد.
گ�ته می شود که ماده شير با تمام قوا از بچه آهو مراقبت می کند و با نزديک شدن هر انسانی پرخاش می کند.
با اين حال تاکنون سه آهوی ماده که تصور می شود يکی از آن ها مادر بچه آهو باشد، در اطرا� اين ج�ت ناهمگون ديده شده اند
روزنامه های محلی اشاره کرده اند که ماده شير هر سه بچه آهو را در روزهای مهم، يعنی روز کريسمس، والنتاين (روز عشاق)، و جمعه پيش از عيد پاک، به �رزندی برگزيده است
منبع: بی بی سی

نظريه کارشناسی ندا:
دلم برای اين شيره کبابه. بابا تو هم مثل بقيه حيوونها ،حيوون می موندی و�قط �کر خور وخواب وشهوتت .
حالا اگه بخوای يه آهو شکار کنی برای خوردن، حتماً غذا کو�تت می شه و دل درد می گيری.
به قول خودم، هر جا که عقل واحساس باشه ، جان در عذابه.
ولی خودمونيم، چه حالی داره اگه مادر آدم شير باشه.
مش قاسم:« هندی، واکسی، دعوا
ای بابام جان ما پنداری يادمان ر�ت
چی میخواستيم بگيم».
حالا شده حکايت من.
می پرسيد چرا مطالب زير رو بخونيد:
ماجراهای من با سالمندان
ديروز يه پيرزن خيلی پيرزن به من گ�ت:
وای تو خيلی خوبی
منم در جوابش گ�تم: تو هم خيلی خوبی
پيرزنه درجوابم می گه: آره من �قط موقعی
خوبم که خواب باشم.
خوب خدا می دونه چرا من با اين همه طر�دار
شبها تنها می خوابم.
می گم شبها ، چون به نظرم تنها توی تخت ر�تن
خيلی بده. حالا روز رو آدم يه جوری سروته شو هم
می آره.

ديشب يه �يلم خارق العاده ديدم
يه �يلم هندی که به زبان آلمانی
ترجمه شده بود.
داستان زندگی 2 زنی بود که به
ازدواج دو برادر در اومده بودند.مردهای
هندی خيلی خودخواهند وخودشون رو
خدای زن می دونند.مردها بيرون هر کار
که دلشون می خواست می کرند وهر وقت
هم اراده می کردند به زنشون می گ�تند
من امشب بهت احتياج دارم.يعنی احتياج به سکس.
اون هم �قط يک طر�ه.
چقدر اين زنها رنج کشيدند، چه احساسات
سرکوب شده و ناخوشايندی وجود اين زنهای زيبا و مهربان
رو ساليان سال به درد آورده بود.
بعد ناگهان در شبی که هر دو مرد خونه نبودند، اين دو زن نيازهای
سکسی همديگه رو چه زيبا و با درک کامل برآورده کردند.
�يلم ذهن من رو خيلی به خودش مشغول کرده.
می گما نکنه اين مسئله ازدواج زن ومرد باهم ساخته وپرداخته
خودخواهيهای اين مردهای خبيث باشه، تا هميشه زنها رو از نظر
احساسی و جسمی مورد استثمار قرار بدند.
حالا برای ما حر� در نياريد که من لزبين هستم، باکمال تأس� بايد بگم هنوز
علاقه مند به اين جنس خبيث الذات يعنی مرد هستم.

13.4.02

امروز يکی از سالمندان زن که 96 ساله
است ومن تا امروز �کر می کردم زياد
نمی شه رو حر�اش حساب کرد،حر�
خيلی جالبی زد که واقعاً من رو متعجب
کرد.اين پيرزن با وجوديکه صدا از گلوش
به سختی خارج می شه هميشه وقتی
منو می بينه شروع می کنه به تعري� از
زيبايی من. امروز به شوخی بهش گ�تم:
چقدر احساس خوبی دارم که به من می گی
خوشگل. تا به حال هيچ مردی اينو به من نگ�ته.
در حاليکه قيا�ه محزونی به خودش گر�ته بود گ�ت:
تا به حال هيچ مردی به من هم نگ�ته،ولی ناراحت نباش
مردها برای بيان اين جمله «�وق ترس» دارن.عيناً ترجمه
تحت ال�ظی آلمانی به �ارسی.

امروز يه نگاهی به ليست اين وبلاگهای �ارسی انداختم
بابا چه اسمهای عجيب غريبی.واقعاً ميشه باهاش يه سيرک
راه انداخت.
اسمی که خيلی برام جالب بود وبلاگيه به نام کبوترخانه مجيد ن�ييسی
از �ضوليم بازش کردم ببينم توش چه خبره،ديدم توش يه شعر نوشته شده
�کر می کنيد اسم شعر چی بود؟
يوزپلنگ
جالبه نه؟

12.4.02

تکامل
يادم ميآد وقتی بچهٌ بودم شديداً
نياز به محبتٌ پدر و مادرم داشتم
وقتی 16 سالم شد کم کم احساس
نيازکردم از جانب يه جنس مخال� مورد
محبت واقع بشم.وقتی 18 ساله شدم
دوست داشتم کسی منو ببوسه.
وقتی 20 سالم شد ؛ دوست داشتم
يکی منو خيلی محکم ببوسه، طوريکه
ن�سم در نياد.تو 22 سالگی دلم می خواست
يکی منو بغل کنه.تو 24 سالگی دلم می خواست
يکی منو اونقدر محکم بغل کنه تا ن�سم در نياد.
تو 26 سالگی دلم می خواست ازدواج کنم.دلم
می خوست يکی ماله من باشه، مال خود خودم.
تو 28 سالگی دلم آزادی می خواست رهايی جدايی.
حالا 30 سالم شده ديگه تشنه دريا�ت محبت نيستم
؛ بلکه تشنه محبت کردنم؛ دلم نمی خواد کسی منو
بغل کنه؛ دلم می خواد من ديگری را در آغوشم بگريم.
الان بيش از اون که تشنه عشق باشم، عاشق عشق
دادنم.الان ديگه دلم نمی خواد يکی مال من باشه، بلکه
دلم می خواد تمام وجودم رو به اونی که دوست دارم تقديم
کنم.
در 30 سالگی بيشتر عشق دادن ارضاءام می کنه تا عشق
گر�تن.
حيا
دوست عزيزی که من رو از طريق وبلاگم می شناسه روزی با من ملاقات
کرد بعد شروع کرد به يه سری تقاضاهای بی ناموسی.
هی ما سرخ شديم؛ بن�ش شديم. بيچاره يارو�کر کرده بود من از اون پاچه ور
ماليده هام. غا�ل از اينکه نه بابا...............
من نمی دونم اين شخصيت چاله ميدونی ام از کجا نشأت می گيره؟
شايد تو دو دوره قبلی زندگی ام تو ميدون شوش بزرگ شدم
بعد تو زندگی قبلی ام توی يک کاخ اشرا�ی با مقررات و ديسيپلين زندگی کردم.
امروز هم ادغام مزخر� اين دو قطب نامتجانس شده شخصی به نام ندا

9.4.02

امروز تو اخبار‌تلويزيون در مورد صدام حسين حر�
می‌زد وبه موازاتش صحنه‌هايی از زندگی روزمره
مردم در عراق رو نشون می‌داد.جالب اينجا بود که
از در و ديوار عکس صدام حسين آويزون بود.
نقاشی، عکس، طرح روی موزائيک وغيره.
و جالبتر اينکه تمام عکسها مربوط به دوران جوانيه
آقای صدام می‌‌شه.
نکته قابل تعمق اينجاست، که يکی از مشخصه‌های
کشورها با حکومتهای ديکتاتوری آويزون بودن عکس
سران مملکتی به در و ديواره. چون در اين گونه حکومتها
سرنوشت يک ملت تنها به يک �رد وابسته است.
در کشوی مثل سوئيس تعداد زيادی از مردم نمی‌دونند
در حال حاضر رئيس جمهورشون کيه.
حکومت سوئيس از يک هيئت ۷ ن�ره تشکيل شده، که
در اون جناحهای مختل� شرکت دارند وبه طريق دوره‌ای
هر سال يکی از اين ۷ ن�ر به مقام رياست جمهوری نايل
می‌شه.
بارها پيش اومده که من رئيس جمهور رو در قطار ديدم.
هر شهروند سوئيسی اگر طرح يا ايده‌ای داشته باشه
می‌تونه اون رو پروتکل کنه و راه بيا�ته تو سوئيس و از مردم
امضاء جمع کنه. اگر تعداد امضاء ها به حد نصاب رسيد طرح
راهی پارلمان می‌شه.
اينجا برای تصميم گيريهای کوچک وبزرگ دائماً رای گيری می‌شه.
اون هم از طريق پست. آقا گ�تم پست ، ياد سيستم پستی ايران
ا�تادم، که آدم و خون به دل می‌کنه. می‌تونيد تصور کنيد که اگه در
ايران قرار بود رأی گيری از طريق پست انجام بشه، چه �جايعی که رخ
نمی‌داد؟؟؟؟؟؟؟؟
بابا تو ايران خونه ها اصلاً صندوق پست نداره، البته خونه های مدرن يه
سوراخی به دروازه‌اشون است بجای صندوق پستی.
نامه ها همه ول و خيس خورده رو زمين رها می‌شن ويا در سمت بيرونی
در خانه به طرز رقت انگيزی مابين دو لنگه در چپانيده می‌شن.
بارها برای شخص بنده ات�اق ا�تاده که نامه‌های عاشقانه من رو همه محله
خونده بودند الی من.
بابا نامه چيه، من يه بار امتحان انتقال حرارت داشتم دانشجو بوديم و بدبخت
تل�ن که نداشتيم، پشت خونه‌امون يه کيوسک تل�ن بود چند تا اشکال داشتم
با کتابم ر�تم تو کيوسک تل�ن. بعد هم کتاب رو �راموش کردم.�اصله تل�ن تا خونه
۵ دقيقه هم نبود .بر سر زنان سريع برگشتم ، کتابم نبود، �رداش هم امتحان جزوه
باز داشتم.حاضرم قسم بخورم تا شعاع ۲۰ کيلومتری اون منطقه اين کتاب به درد
هيچ کس نمی‌خورد.
ديدين چی جوری صدام حسين رو به کتاب انتقال حرارت ربط دادم.
وقتی‌می گم زنی با مخ پراکنده دليلش همينه.

6.4.02

اسدالله ميرزا: �کر کنم اين کار داره به يه جايي می رسه
دايی جان ناپلئون: اين جون� من� که داره به لبم می رسه.
خوب بگذريم، يه مدته که من از مسايل سکسی صحبت
نکردم، آمار زاد و ولد ا��ت کرده.نظر به اينکه ممکنه در
آينده نزديک جنگی در پيش داشته باشيم، وظي�ه انسانيم
می دونم که اندکی پرده دری کنم.(اميدوارم کارم به جراحی
ترميمی نکشه).
راستش اين آقايون که اينقدر اهن وتلپ دارن وشير وپلنگ می کشن
درصد قابل توجهيشون اولين بار توسط يک زن مورد تجاوز قرار گر�تن.
پسرها هميشه برای اولين بار توسط پسرعمه اشون به يه جاهايی برای امتحان
پس دادن برده می شن.حالا چرا پسر عمه؟ به خدا ما از هرکی تحقيق کرديم
اولين بار دست پسر عمه تو کار بوده. حالا چه سری تو کار خدا می دونه.
آقا پسر بدبخت دم در ايستاده ، چهار ستون بدنش می لرزه، خلاصه خانمه
از گوش بلندش می کنه، تا طر� ب�همه چی شده ترتيبشو می ده.
اين هم از ترتيب دادن ؛که بازم خانمهای بيچاره بايد زحمت بکشند وياداين
آقايون بدند.
از خانمهای محترمی که زحمت اين کار رو می کشند ؛ خواهش می کنم
يه خورده بهتر راه و چاه رو به اين شاگردان بی استعداد ياد بدند. تا بعداً
جمعيت نسوان از بی هنری ايشان جانشان در عذاب نباشد.

5.4.02

به قول اسکارلت: حتماً �ردا يه راه حلی پيدا
می شه.
دوست عزيزی ازم پرسيدند: اصلاً چرا می نويسی؟
وچرا عکسهاتو گذاشتی توی وبلاگ؟
جواب:آقا بعضی از سوالها مرکز هد� وشعورت رو
بمباران می‌کنه.
آقا گيريم ما نه، يه بنده خدايی دنبال شوهر می گشت،
حالا شما بايد اينقدر بخيل بازی در بياری؟؟؟؟
زندگی‌ام مثل يه پازل درهم ريخته شده
نمی‌دونم از کجا قطعاتشو سر هم بندی
کنم؟ �کر کنم چند تا از تيکه‌هاشم گم شده.
چقدر از تنها زندگی کردن بی‌زارم.
چقدر از اطاق موقتی که دارم بدم می‌آد.
همه چيزش بوی تنهايی می‌ده.بوی ر�تن.
بايد خودم رو آناليز کنم. ميل لنگم يه جا می زنه.
کجانمی‌دونم‌؟اين ضع� من از کجا نشأت می گيره؟
از خودم، تربيتم، مادرم، پدرم.واقعاً نمی‌دونم.
ولی به يه اصل خيلی مهم ايمان آوردم و اون اينکه:
تحت هيچ شرايطی نبايد از خواسته هام عدول کنم.
خواسته های من يعنی خود من.بايد برای اين من� وجودم
ارزش قائل بشم.
حتماً يه راه حلی هست.اون هم يه راه حل ساده.اونقدر
ساده و بديهی که به چشم نمی‌آد.
من اونقدر خرم که جلوم يه دروازه بزرگ رو به زندگی
قرار داره، ولی من ميخ وکلنگ گر�تم و از ديوارهای
بغل دروازه می خوام وارد بشم.
آخه کٌره خر ک�ی می‌خوای آدم بشی؟
به نظرشما روزی می رسه که من آدم بشم.