29.5.02

به اعتقاد بعضی و يا شايد هم برخی و شايد هم خيلی از دوستان
من زنی جنده هستم. چرا؟ چون من برای �رديت و هويت زنانه‌ام
ارزش قائلم.
چون من نخواستم با مردی زندگی کنم که من رو استثمار کنه.
مردی که در ازاء لقمه نانی که بهت می‌ده، بايد تمام خواسته‌های
انسانی و زنانه‌ات را قربانی کنی و تمام عمر با کوله باری از عقده
زندگی به سر بری. چرا؟ چون اگر از اين منجلاب در بيائی مردم ميگن...
چقدر از جمله « مردم می‌ ‌گن......» حالم بهم می‌خوره.
آخه داداش من، خواهر من، مگه خودتون قدرت ادراک و تجزيه تحليل نداريد.
واقعاً که ملت بی‌رحم و بی‌گذشتی هستيم. زنی به خاطر يک گناه کرده و شايد ناکرده،
بايد تا آخر عمر انگ پالون کجی رو با خودش يدک بکشه.
پس کجاست اون حس انسان دوستی و مهربانی ايرانيها که پ�ز اونو به خارجيها می‌‌ ديم؟
وقتی حر� �اميل دوستی و توجه به هموطن به ميون می‌آد، تو دنيا شماره يکيم.
برين کشکتون رو بسابيد، حالم از همه اين دروغهاتون بهم می‌خوره.
دست تک تک شما آلوده به خراب کردن آينده و سرنوشت يک زنه.
با حر�هاتون، حماقتهاتون و حسادتهاتون. شماييد که �احشه‌ايد، شماييد که �اسديد.
و اگر قيامتی باشه همتون رو بايد از زبون آويزون کنند.
قوم کثي�ی هستيد که هزاران سال هم اگر آب توبه رو سرتون بريزند
لجن وجودتون پاک نمی‌شه.
اگر دوست داشتن مردی که در کنارت گام برمی‌داره، نه اينکه در هر
قدم پاتو لگد کنه، جند‌گيه، پس من جنده‌ام.
اگر دوست داشتن مردی که با لغت غيرت بيگانه ‌است ولی تمام وجودش
مملو از احساس زيبای مردانه است �احشگييه، پس من �احشه‌ام.
مردی که من رو هيچ وقت محکوم به دوست داشتنش نکرد بلکه با ارزش
قائل شدن برای هويت زنانه‌ام من رو اسير خودش کرد.
مردی که تمام خواسته‌هام رو با روی گشاده جامه عمل می‌پوشونه.
مردی که هر شب راه طولانی رو طی می‌کنه تا من رو از سر کار برگردونه.
خونمون هميشه پر مهمونه، بدون اينکه کوچکترين �شاری به من بياد،
خودش بهترين غذا هارو درست می‌کنه، بهترين نون، بهترين شيرينی
خامه‌ايهای دنيا رو.
مردی که موهامو کوتاه می‌کنه، مردی که با روی گشاده تمام کارهای
کامپيوتريمو می‌کنه و...........
اگه دوست داشتن چنين مردی �احشگيه پس من �احشه‌ام.
با شمام، شما که دهنتون مثل گاله گشاده، تا به حال ساعتها وقتتون رو
صر� آدمی‌ ‌کرديد که قادر به قورت دادن غذا نيست و بايد با حوصله
غذا به دهنش بگذاری؟
آيا شبها، ساعتها سر بيماری رو که از درد قدرت تکون خوردن نداره
رو نوازش کردی تا خوابش ببره؟
آيا ساعتها پای درد دل مريضی نشستی که زندگيش جهنمی بيش نبوده؟
آيا تنها اميد و تنها کس مريض رو به احتضاری بودی که تو تنها اميدشی؟
آيا دست مريضی رو در دست گر�تی تا بهش کمک کنی راحتر و آرامتر بميره؟
آيا کسی در آغوشت جان داده؟
آيا تا به حال انسان رنج کشيده‌ای خواسته بزور دستات رو ببوسه؟
با توام تو آدم ترسو و خودخواه، آيا تا به ‌حال يک مريض ايدزی رو در بغل گر�ته‌ای؟
ای تويی که، تنها مشغوليت �کريت يک تيکه بکارت زنه و تنها
�اجعه زندگيت نبودن اون.
اگه انجام همه اين کارها جندگيه پس من جنده حر�ه‌ايم و به جنده بودنم ا�تخار می‌کنم.
اگر من جنده‌ام و شما کثا�تها شري�، پس به عدالت خدا بايد شک کرد.

يکی از ايراداتی که به ادبيات غنی �ارسی وارد است اينه که با توجه به داشتن هزارها
شاعر و اديب و نويسنده، ادبيات ما از داشتن طنز پرداز در �قر بوده و هست، که دلايلش
را بايد متخصص‌ها و صاحب نظر‌ها برسی و کندو کاو کنند.
تعداد طنز نويسان تاريخ ادبيات ايران حتی به تعداد انگشتان يک دست هم نميرسد.
عبيد ذاکانی،‌ ايرج ميرزا، هادی خرسندی و ابراهيم نبوی کل تاريخ طنز ادبيات ايران را
رقم ميزنند. و تعداد کمی طنز نويس معاصر که چندان جای پای پر رنگی در ادبيات از خود
به جای نگذارده‌اند.
ولی با وجود اين کمتر ملتی هست که اين چنين طنز و لطي�ه و شوخی در
بطن جامعه‌اش ريشه دوانده باشد.
مصداق کوچکی از اين حر� همين ص�حه نظر خواهی است.
ص�حه‌های نظر خواهی، که زير مطالب نوشته شده در تاريخ‌ ۲۰/۵/۲۰۰۲ و در تاريخ
۲۷/۵/۲۰۰۲، خود صحت اين مدعا است.

28.5.02

آقا از صبح تا به حال چه بکن بکنی تو ص�حه ما راه ا�تاده.کجا؟
همين جا،‌ اين پائين، توی قسمت «نظر خواهی»
اصلاً بابا چند ن�ر به يک ن�ر، اين ط�لک «برادر» يه شکری خورده،
داشته تمرين copy and paste ميکرده، عجب
داستان سوزانگيزناکی شده‌ها...
اصلاً بابا �کر من بيچاره را هم بکنيد که بزودی
ميخوام بيام ايران. (سانسور از نوع دو نبش)
حالا که اينطوره، «مرگ بر هر کی نامرده»
و زنده باد ندا جون.
ولی خودمونيم من عاشق طنز ايرانيهام. وقتی ص�حه نظرات و
خوندم از خنده پس ا�تادم.
خدا باغ تون رو آباد کنه، از �حش خار مادر هم دريغ نکرديد.
بايد به عرضتون برسونم هيچ قصد پاک کردن اين �حش‌ها رو
ندارم. چون اين زبان قشر عظيمی از جامعه است و با حذ�
اون ، يعنی خودمون رو حذ� کرديم.پس يا علی
بچرخ تا بچرخيم.

27.5.02

مثل اينکه بعضی از برادران (شايد هم خواهر - بعيداً) در درک ما در زبان
�ارسی شک دارند، برای همين يک جمله را شونصد بار نوشتن و در ص�حه
نظر خواهی ما که زير مطلب ۵ مای ۲۰۰۲ هست، ارسال کردن!
اين هم عکس قسمتی از نظر خواهی:



در ثانی، برادر، ما راجع به، عشق، دوستی و ارتباط از طريق اينترنت
نظر خواهی کرده بوديم، شما چرا حشری ميشی؟
«ص�حه نظر خواهی» که در اکثر وبلاگها مدتی است به وجود آمده، مکانی است
که همه ميتوانند نظر خود را در آن جا بنويسند،‌ و روشی است معقول برای تبادل
نظر به معنای واقعی.
«ص�حه نظر خواهی» جائی است که از متکلم‌الوحده شدن صاحب وبلاگ ميکاهد.
ولی تعداد اندکی هستند که اين �ضای زيبا را با �حش و شعار و تخريب شخصيت و ...
آلوده می‌کنند.

24.5.02

در يک پارتی دختر و پسری با هم آشنا می‌شن.
شماره تل�نی رد و بدل می‌شه. روز بعد دختر تمام روز منتظر تل�نه.
ولی پسره زنگ نمی‌زنه، درست زمانی که دختر نا‌اميد شده پسره
زنگ می‌زنه، در حالی که هن‌هن می‌کنه و ادای آدمهای پر مشغله
رو در می‌آره، می‌گه:
- می‌بخشيد، تمام روز مجبور بودم مادر و خواهرم رو ببرم
خريد، (چقدر دخترها از اين حر� متن�رند)
دختره تو دلش، (اَه، چه بچه ننه)
- خوب، خانم خوشگله کجا قرار بگذاريم؟
- �ردا رستوران سورنتو ساعت ۶
......
... سه ساعت قبل از قرار.
دختر نمی‌دونه کدوم لباسشو بپوشه، شورت و سوتين تازه‌شو به تن می‌کنه
و بهترين لباسهاشو.
(مگه قرار نيست برن رستوران، اونجا که �قط مانتو تنشه، چه‌احتياجی
به اين چيزاست؟؟!!) بعد از ۶۰ من آرايش دختره يه آژانس س�ارش می‌ده.

... ملاقات در رستوران
دم در پسره ايستاده و با موبايلش حر� می‌زنه، دختر نزديک می‌شه، پسر از دختر
معذرت می‌خواد و به صحبتش ادامه می‌ده (انزجار دختر از بی‌توجهی)
هر دوتاشون قهوه س�ارش می‌دن و با ۱کيلو شکر شيرينش می‌کنند.
(آخه چايی خوردن بی‌کلاسيه!!!)
پسر:
- امروز مامان اينا ر�تن کرج، تا دير وقت نمی‌آن، دوست داری بريم خونه ما؟ حال کميته رو ندارم.
- آخه من خجالت می‌کشم (نمايش ع�ت) اگه مامان اينات سر برسند پيش خودشون
چه �کری می‌کنند؟
- من خودم بايد برم دنبالشون، خيالت‌جمع.
.....
در خانه پسر
- می‌بخشيد خونه به هم ريخته‌س، اين بچه‌های خواهرم زلزله‌اند.
... بعد می ره تو اطاق و لباس راحتری به تن می‌کنه.
دختر در اين �اصله بلند می‌شه و شروع می‌کنه نگاه کردن عکسها.
پسر می‌آد پيشش تا جائيکه گرمای ن�سهاشو رو گردنش حس می‌کنه.
پسر:
- اين مامانمه اين بابام اين هم خواهرم، پدرسوخته خيلی خوشگله خواهرم، نه؟
(چقدر دخترها از اين حر� بدشون می‌آد) چرا مانتوتو در نمی‌آری؟
- آخه من که نمی‌دونستم می‌آم اينجا با همون لباس خونه اومدم (دروغ)
- باباخوشگلی همينجوری هم قبولت داريم
دختر مانتوش و درمی‌آره و شروع می‌کنه از ماجرای دانشگاه گ�تن
پسر:
- ببين يه شوی توپ دارم از ماريا کری ، پدرسوخته خيلی نازه (چقدر دخترها به اينجور
حر�ها حساسند)
تل�ن به صدا در می‌آد.
پسر:
- سلام علی مخه، کجايي پسر، گ�تم م�ردی، ببين جمعه می‌ری
پيست؟ ببين علی، يه چوب خريدم مارک اسپريت آخر کلاس،
راستی الان مهمون دارم بعد بهت زنگ می‌زنم. نه نه، بابا خيلی خری، يا حق تا بعد.
دختر:
- مزاحم نباشم (و چقدر پسرها از اين حر� عق‌شون می‌گيره)
- نه بابا
- بيا اتاقم رو نشونت بدم
اطاق پر عکس زنهای خواننده و عکس ماشينه.
دختر رو تخت ‌پسر می‌ شينه
پسر دست می‌بره تو موهای دختر
- چقدر موهات قشنگه
دختر در حاليکه خنده لوسی می‌کنه
- تا به حال به چند تا دختر اينو گ�تی؟؟
- تو هزارمی هستی
هر دو می‌خندند.
کمکم دست پسر می‌آد پايين تر، تو دلش �کر می‌کنه، (اه چه سينه‌های کوچيکی)
دختر:
- لط�اً به منطقه ممنوعه دست نزن،
- چه خسيس
- چه آتيشت تنده؟!
- آره، تو منو آتيشی می‌کنی.
- پس مواظب باش تا نسوزی( از اون حر�های لوس دخترها)
تا اينجا دختر هی پسر رو تشويق می‌کنه و از اونطر� اونو پس می‌زنه.
... هجوم ترس، عر�، کلاس و از سمت ديگه تمايل شخصی، دختر را به مرز
جنون می‌کشونه. حالا دختر حاضر می‌شه لباسهاشو در بياره.
ولی پسر يهو حس جنتلمنيش گل می‌کنه.
پسر:
- معذرت می‌خوام خيلی زياده روی کردم
- نه ‌نه، می‌بخشيد ناراحتت کردم، من بايد برم
- من می‌رسونمت.
... دختر آرزو می‌کرد کاش پسر بيشتر اصرار می‌کرد تا بمونه.
دختر داغ داغ می‌آد خونه، داغ از هيجان و شهوت.
شورتش از مايع لزجی پر شده، اونو می‌شوره برای د�عه بعد.
شب تمام صحنه‌هايی رو که ممکن بود ات�اق بي�ته رو مجسم می‌کنه
و شروع می‌کنه به خودارضايی...

ملاقات بعدی...
پسر دوباره شروع می‌کنه به مانور دادن. دختر هم تمام بدنش
مملو نيازه، ولی اين بازی ع�ت، بايد به او ب�همونه که اون از اون دخترها نيست.
دختر:
- ببين من نمی‌تونم
- اه اينقدر امل نباش ناسلامتی الان تو سال ۲۰۰۲ايم
بعدش هم..........
دختر به خونه برمی گرده، قدرت نگاه کردن تو چشم مامان و باباش رو نداره.
... وای، اگه نگيرتم چی؟
بعد شروع ميشه، ترور...
شروع می‌کنه مثل کنه به پسره چسبيدن
هراس از تنها شدن...
هراس از آينده...
هراس ازنيا�تن زوج به واسطه رابطه با مردی در گذشته...
هراس از اينکه ديگه ارزشمند نيست...


...

22.5.02

ين ص�حه نظرات واقعاً چيز خوبيه، آدم کلّی ياد ميگيره.
وقتی آدم ميبينه در مورد يک موضوع اينقدر ميتونه ديدگاهای
مختل�ی وجود داشته باشه، طبيعی‌ی آدمو به �کر وا ميداره.
نظر ديگران را دونستن، �کر کردن، و انتخاب کردن.
وقتی نظر و استدلال ديگران را ميبينيم و مي�هميم، تازه متوجه
می‌شويم که چقدر زود قضاوت کرده بوديم.
ممنونم از همه کسانی که اجازه دادند ديگران هم از زاويه
ديد آنها به موضوع بنگرند.

20.5.02

از احسان عزيز بسيار ممنونم که در درست کردن اين ص�حه نظرات خيلی به من کمک کرد.
در ضمن جناب احسان خان يک مجموعه‌ای از قالب‌های �ارسی برای درست کردن وبلاگ
آماده کرده برای کسانی که ميخوان تازه وبلاگ درست کنن و يا از قالب وبلاگی که دارند
زياد راضی نيستند و ميخوان عوضش کنن. (لينکش اين بغل دست راست هم هست)
ممنون از سيروس عزيز که در طراحی کل برنامه نظر خواهی حسابی زحمت کشيده.
و سپاس �راوان از حسين شري�ی که تمام اين برنامه نظر خواهی در روی سايت او
درست شده و اين امکان‌رو به �ارسی زبانها داده که بتونن از اين برنامه است�اده کنن.
سپاس و قدردانی از سر جنگلداری استان مازندران.
تشکر و سپاس از اداره بهداری و بهزيستی دورغوز آباد.
ممنون و متشکر از دانش آموزان کلاس دوم دبستان ملا علی، روستای علی آباد
کهکيلويه و بوير احمد.
ممنون و متشکر از ...
....
ترا بخدا آخر �يلم‌های �ارسی را بخوانيد، تا گوشی دستون بياد منظورم چيه.
مثلاً نوشته شده:
- ممنون از پاسبان کلانتری �لان جا که ما را در حين �يلم برداری جلب نکردند ...

و حالا اولين نظر خواهی

- خوب خدا رو شکر که تو عصر ارتباطات زندگی می‌کنيم.
زندگی بدون اينترنت برای من قابل تصور نيست. به نظر
من با اينترنت قدرت انتخاب انسانها بيشتر می‌شه.
خيلی در اين مورد �کر کردم که آيا می‌شه آدم ‌از طريق
اينترنت زوج مناسب خودشو پيدا کنه؟
از نظر من آره. يکی از سرکو�تهايی که تازه ‌گيها مد شده
اينه که می‌گن، نيگاه کن طر� اونقدر بيچاره شده که دنبال
دوست از طريق اينترنت می‌گرده.
يا اينکه دخترهء بی‌کلاس ر�ته �لان جا تا دوست اينترنتی‌شو
ملاقات کنه‌ و..........
انگار تابو سازی داره به اين مکان هم رسوخ می‌کنه، مواظب خودتون
باشيد.
از پشت اين الواح شيشه‌ای موجی از احساسات، محبت، تعلق خاطر
عشق، همدردی،.... و هزاران چيز ديگه ميان آدمها رد و بدل می‌شه.
به نظر من جسم و سخن دو حائل بزرگ برای شناخت آدمها از يکديگست.
مثلاً در برخورد اول ما مجذوب زيبايی و کلام جذاب ا�راد می‌شيم در حاليکه
هنوز به کنه وجود ا�راد راه نيا�تيم.
در اينترنت چنين حائلهايی وجود نداره و �رد قادره شخصيت عريان خودشو
به معرض نمايش بگذاره، و اينه که ارزشمنده.
من حاضرم به نوبه خودم به اولين زوج وبلاگی هديه ارزشمندی اهدا کنم.






19.5.02

اگه علاقه منديد از آخر و عاقبت من
خبر دار بشيد سری به اين آدرس بزنيد:
و شايد هيچ

18.5.02

اگه جای ‌يه شاخ رو بر تارک سرتون خالی احساس
می کنيد، حتماً مطالب زير رو بخونيد. اگه هم
که به اندازه کا�ی شاخ رو سرتون هست بی
خيال مطالب زير بشيد.

ـ ديروز شب کار بودم، يکی از مريضهامون پيرمرديه
که انواع و اقسام بيماريهای جسمی و روحی رو داره.
به زور لکان لکان خودش رو اينور اونور می‌کشه.
تقريباً هيچ چيز يادش نمياد.
ديروز غروب حر�ی ازش شنيدم که بر تعداد شاخهای کله‌ام
ا�زوده شد. راستش الان هم شاخ درد گر�تم. آخه کله من
اشباع ‌شده از شاخ ‌و قدرت پذيرش عضو جديد رو نداره.
بگذريم ديروز اين پيرمرد به من می‌گه:
- چه خوب دوباره تابستان شده و تو می تونی اون شلوارک مشکی با تاپ کوتاه
س�يدی که پارسال پوشيده بودی رو بپوشی، خيلی سکسی بود
من خوشم اومد.
وقتی ماجرا رو برای همکارام تعري� کردم همشون شاخ در آوردن
و همه اعتقاد داشتن تا زمانی که مردها ريق رحمت رو سر نکشند
دنبال ‌پدرسوخته بازی هستند. ( والله به خدا اونا گ�تند، ما بی‌تقصيريم)

ـ طبق آخرين اکتشا� يکی از وبلاگ‌خوانها، اگر من ندا نباشم حتماً خود
حسين درخشانم!!!! حالا نمی‌دونم از شنيدن اين خبر حسين بايد خودکشی
کنه يا من!؟

16.5.02

باز هم نق
دوپونت:من ر�تم نمايشگاه کتاب
دوپونط:از او هم بالاتر من هم ر�تم نمايشگاه کتاب

دوپونت: من ۵۰ تا کتاب خريدم
دوپونط:از اون هم بالاتر من ۱۰۰ تا کتاب خريدم

دوپونت: من ۵۰۰۰۰ تومان پول کتاب دادم
دوپونط:از اون هم بالاتر من ۱۰۰۰۰۰ تومان پول کتاب دادم.

نتيجه گيری از نوع ايرانی: پس دوپونط از دوپونت با سوادتره.
حالا کی اين کتابها رو می خونه �قط خدا داند.
چند وقت پيش يه آمارگيری دقيق شده بود ، البته الان رقم دقيقش
يادم نيست، ولی تعداد ساعتهايی رو که يک ايرانی در سال صر� مطا‌لعه
می‌کنه رونشون می‌داد. واقعاً خجالت آور بود.
من عاشق عشقم ،نه عاشق معشوق.
از« محسن مخملبا�»

15.5.02

ای کساني که ايمان آوده‌ايد، بدانيد و آگاه باشيد، اگر ايميلی دريا�ت کرديد که در آن
نوشته شده، جديداً ويروسی از جانب ايادی شيطان انتشار يا�ته به
نام JDBGMGR.EXE با آيکون و نشانه يک خرس کوچولوی
ناز (Teddy Bear) که حتی خر مهره‌های ضد چشم زخم و طلسم شما
از قبيل Norton و Mc Afee يارای مقابله با آن را ندارد، اغ�ال نشويد
و گول نخوريد، و به اين اراجي� گوش ندهيد.
ای بندگان، مبادا که اين برنامه را از صحنه ويندويتان زدوده و سپس از سطل آشغالتان
هم پاکش کنيد، اگر چنين کنيد به چنان عذاب اليمی دچار خواهيد شد که تا روز قيامتی
که ويندو بر تارک PCيتان می‌درخشد، آب خوش از گلوی برنامه‌های جاوای
کامپيوترتان پائين نخواهد ر�ت.
مار غاشيه، روزی صد هزار سال،‌ عذاب بی انتها ...
اقرأ (يعنی،‌ بخوانيد) اين را.
�هميديد چی شد؟ يعنی،‌ اگه يه ايميلی براتون اومد که بهتون خبر ميده ويروسی اومده
به اسم JDBGMGR.EXE و بايد هر چه زودتر پاکش کنيد.
نکنيد...
چون اين يه برنامه اجرائی مال خود ويندوز هست. و اگه پاکش کنيد، دهن ويندوتون سرويس
می‌شه. وسلام.

قبلنا که با راديو ايرانيان درزوريخ همکاری داشتم
يکی از برنامه‌هام که مورد علاقه خيليها بود گ�تن
ريشه‌های تاريخی ضرب المثلها بود. از اون موقعها
کلی مطلب در اين مورد جمع آوری کردم، که دونستن
بعضی از اونها خالی از لط� نيست.
می‌دونيد طشت رسوايی از کجا اومده.
طشت رسوايی همون طور که همه می‌دونند موقعی
به کار برده می‌شه که راز مهمی �اش می شه. در اين
زمان می‌گند، طشت رسوايی‌اش از بام ا�تاده.
و اما ريشه ضرب المثل:
در زمانهای قديم که وسايل بهداشتی به اندازه الان برای
زنها وجود نداشت، زنها در زمان پريود از پارچه‌هايی است�اده
می‌کردند، و پارچه‌های خون آلود را در طشتی گذاشته و در
نقطه امنی در پشت بام قايم می‌کردند تا در �رصت مناسب که
کسی خانه نيست آنرا بشورند. چون اون موقعها اگه بقيه می‌�هميدند
زنی پريوده اسمش به بی ناموسی در می‌ر�ت.
خلاصه بعضی از موقعها باد شديدی وزيدن می‌گر�ت و طشت از پشت
بام به پايين می‌ا�تاد و چون صدای برخورد طشت با زمين زياده همه همسايه
ها سرک می‌کشيدند ببينند چی شده، وزن بيچاره رسوا می‌شد.

پا نويس:
البته امروزه با وجود لوازم بهداشتی �راوان برای خانمها
زنهای شلخته‌ای پيدا می‌شند که نوار بهداشتی خون آلودشون
رو بدون اينکه داخل کاغذ يا نا‌يلون تيره رنگ بپيچند همين طور تو
سطل آشغال می‌اندازند و وقتی ديگری در سطل آشغال رو باز
می‌کنه با چه منظره و بوی نا‌خوشايندی مواجه می‌شه.
بعد همين خانم با بهترين لباس و کلی عطر و ادکلن،
کلی ادعا تميزيش هم می شه.



13.5.02

امروز دندون درد وحشتناکی دارم
بالکل مخم از کار ا�تاده.
بابا ميون اين وبلاگ خونها در
منطقه اروپا يه دندانپزشک پيدا
نمی‌شه.هر جا که باشه می رم. آخه
تو سوييس دندانپزشکی خيلی گرونه.
ديگه پولی برات نمی‌مونه که با اون دندون
غذا بخوری.

12.5.02

برای خيلی از دوستانی که وبلاگ من رو
می‌خونند، به علت ناهمگونی که بين
نوشته هام وجود داره دچار شک و ترديد
شدند که عاقبت من ازنظر �کری جوات
هستم يا نيستم.
بايد اعترا� کنم که در کنه ذهنم ،
ميان ابتذال واعتدال و اعتلا تنها تار مويی
�اصله است. و به علت وجود چنين
مختصه‌های ناهمگونی در من، دارم کم‌کم
خل و چل می شم. يا خل و چل شديم
و خودمون خبر نداريم.
من در ظاهر آدمی آراسته هستم،
که هميشه از جملات موزون و آميخته با
آگاهی در زندگی روزمره‌ام است�اده می‌کنم.
ولی اين ديو ابتذال دائماً در درونم صيحه
می کشه و خود واقعی‌مو به من يادآوری می‌کنه.
چند روز پيش تو راه‌آهن زوريخ نشسته بودم
تا يه قهوه بخورم. بعد ازچند دقيقه يه خانم الکلی
که آب از لب و لوچه‌اش آويزون بود پهلوم
نشست. ازم پرسيد:
- يه آبجو دعوتم می کنی؟
منم گ�تم:
- البته.به شرطی که دماغت رو پاک کنی.
خانمه شروع کرد با من صحبت کردن، البته با داد
و�رياد و �حش‌های رکيک به زمين و زمان. چقدر �لس�ه
زندگی رو خوب می‌شناخت، انگار حر�های
خودمو از دهن اون می‌شنيدم.
بعد از چند دقيقه يه پير مرد چاق الکلی اومد طر�مون.
يکهو خانمه، پيرمرده رو می‌بنده به �حش که:
- نيگاه کن، با اين سن وسالش وقتی دختر خوشگل می‌بينه
می‌خواد شانسشو امتحان کنه. بعد خانمه با دستش ادای
جلق زدن آقايون رو در می‌آورد و �حشهای جانانه
نصيب پيرمرد می کرد. منم برای ختم غائله دست
پيرمردو گر�تم و گ�تم بشين.
رو به خانمه هم کردم و گ�تم:
- نترس اين عضو شري�شش از کار ا�تاده. آقا، همه آدمهايی که اون دور
و بر بودن بريده بودن از شدت خنده. پيرمرده که مست بود و
خراب، انگار سوزن جوالدوز به کونش ر�ته باشه از
جاش پريد، و رو به همه مردم گ�ت:
- عضو شري�ش در نهايت صحت و سلامته و همه رو به مبارزه می‌طلبيد.و............
در هر حال اگه روزی با اين آدمها دمخور شديد می‌بينيد
چه آدمهای وارسته‌ای هستند. وارسته از دنيای مادی و
تمام آشغالها ومشغله های زمينی.
بعضی از آدمها هم چار چنگولی چسبيدند به دنيا و
برای رسيدن به عوامل‌مادی از هيچ تلاشی دريغ نمی‌کنند.
که خوب با وجوديکه برای من قابل هضم نيست، در نوع خودش
در خور تقديره.
ولی دسته سومی هم وجود دارند که حال من رو بهم
می زنند. آدمهای تنبلی که بدون کار و �عاليت خواهان
زندگی لوکس هستند.

خوب دوستان عزيز اگه من رومی‌خواين، مثل ميوه
�روشی‌های تهرون که حق سوا کردن نداريد درشت و
ريز رو بايد با هم بخريد.
اگر هم می‌خوايد سوا کنيد تنها ميوه �روشيهای
شمال، مخصوصاً بابل چنين سخاوتی رودارند.
۰-۱ به ن�ع شماليها

11.5.02

امروز صبح تو حياط خونمون يه روباه ديدم.
خيلی خيلی ناز بود.دو تايی تو چشم همديگه خيره شده بوديم.
هر کدوممون از خودش می پرسيد تو اينجا چکار می کنی؟
ولی �کر کنم بيشتر حق با روباهه بود.
روباه مامانی معذرت می‌خوام ، حق با توه ، ما آدمهای پ�يوز
غاصب بودن ر�ته تو خون مون.
روباه عزيزم به نيابت از همه آدمها از تو معذرت می خوام.

10.5.02

چند موضوع بی ربط
ديشب خواب صدام حسين رو ديدم
منو بزور برده بودند تا براش برقصم.
صدام يه جوری عاشقانه نگاهم می کرد
Ú©Ù‡ Ù†Ú¯Ùˆ.
بعدش من رو روی تخت روان بردن اطاق خواب
صدام. صدام داشت می‌آد تو اطاق و تا شروع می‌کنه شلوارش رو
کندن، زنگ ساعت به صدا در ‌آمد و من از خواب ‌پريدم.
***********************************************
ديروز يه ايميل دريا�ت کردم با اين مضمون:
« يه خبر بد، تو شناسايی شدی، تو دختر دکتر حريری در بابل هستی
منتظر ايميل دوست پسرهای قديمی‌ات باش.»
جواب:
- پسرک، چشم بسته زير آبی ر�ته، ما که گ�تيم �اميليمون حريريه.
صد بار هم گ�تيم بابامون دکتره. پس اگه احتمالاً ما بچه بابامون باشيم!!
بابام می‌شه دکتر حريری. خودمون هم گ�ته بوديم اهل بابل هستيم.
حالا چرا خبر بديه ن�هميدم. اگه قراره دوست پسرهای قديميم برام نامه
بنويسند، �کر کنم برعکس، خبر خوبی هم باشه.
*********************************************************
يه جوک:
۳ تا دوست با هم نشسته بودند. يکی می‌گه:
- من خيلی ناراحتم چون تو کي� دخترم سيگار پيدا کردم.
يه کی ديگه‌شون گ�ت:
- ای بابا اين که چيزی نيست، من تو کي� دخترم
حشيش پيدا کردم، اونقدر غصه خوردم که نگو.
سومين ن�ر که يه ترک بود (البته ترک� ترکيه) گ�ت:
- برين بابا، من تو کي� دخترم کاندوم پيدا کردم، اونقدر ناراحت
شدم که نگو، اصلاً �کر نمی‌کردم دخترم «عضو شري�» داشته باشه.

7.5.02

آزمايش هوش

سئوال:
ـ نام کوچک ا�راد زير را بگوييد.
ـ �ردوسی، شاعر و حماسه سرای نامی
ـ پاستور، پزشک و کاش� شهير
ـ مهدوی کيا، �وتباليست تيم ملی
جواب:
ـ ميدان �ردوسی
ـ انستيتو پاستور
ـ �رار مهدوی کيا

آهای مسلمونها يکی به من کمک کنه.
از صبح تا شب در �کر اينم که نبايد غذا
بخورم. از بس به نخوردن �کر می‌کنم
دائماً در حال خوردنم.
تمام چيزهايی که در عرض روز نخوردم
رو به يکباره در شب هنگام می بلعم.
�کر کنم‌ دچار بيماری �يتيشيسم نسبت به
غذا شدم. آقا وقتی غذا می‌بينم چنان شهوتی
می شم که انگار سکسی‌ترين مرد دنيا رو
ديده باشم.
آهای دکترها ياری کنيد، تا من رژيم داری کنم.
در ضمن �کر کنم دچار مازوخيسم نسبت به ترازو
هم شدم.

6.5.02

يه خورده نق
تازگيها گويا بين قشر متمدن؟؟؟ و سوسول و
با حال و آخره کلاس وآنتی جواد، سگ به دست گر�تن
مد شده و يا پوشيدن لباسهايی با پرچم انگليس
و آمريکا.
با ديدن اين چيزها آه از نهاد من بلند می‌شه.
آخه بابا، مارو چه به سگ.تو مملکتی که آدمها
از گرسنگی رنج می‌کشند، جايی برای رسيدگی
به سگ نيست.تو رو خدا نگيد، پول خودمونه،هر
کار دلمون بخواد می کنيم،نه عزيزم پول خودتون
نيست،ثروتمند بودن خيلي از خانواده‌ها نشان
تلاش و هوشمندی بيشتر آنها نيست، بلکه نشان
اقتصاد مريض و رو به موت ايران است.
ويا آخه داداش من، پوشيدن لباس با پرچم انگليس
درست مثل اين می‌مونه که رو پيشونيت نوشته باشی
من شوت شوتم.
بابا جوونها،جوانی کنيد ولی واقع گرا هم باشيد.
بذاريد اين آخرين حر� هم ،که سر دلم قلمبه شده
رو هم بگم تا نق‌دونم خالی شه.
اين ماجرا پيست اسکی‌ها تو ايران چيه؟؟؟؟؟؟
آقا سالن مد يا جای ورزش،دختر خانمها قبل از
ر�تن به اسکی،می رن سلمونی ۴ ساعت زير
سشووار و اپيلاسيون و رنگ مو تازه و آرايش عروسو.........
سخنان قبل از پيست يه ورزشکار:
اوا خواهر مگه خبر نداری �ردا دارم می رم پيست،
خدا کنه «ا�شين‌آرنولد»و «پرهام پينک �لويد» هم بياند وگرنه
اين همه خرجم به‌باد می‌ره.

5.5.02

زحمت برای راحت خودکش که خود به خود
اسباب راحت تو مهيا نمی شود
کم گو که کاوه کيست؟تو �کر خود نما
با نام مرده مملکت احيا نمی شود
از ميرزاده عشقی

3.5.02

در مورد نامه عنوان شده در ۲ mai
پزشک محترمی اطلاعات جامعی
در اختيارم گذاشتند که برای من
بسيار جالب بود. ا�ميدوارم برای شما
هم همينطور.
نامه اين پزشک عزيز رو اينجا می‌آرم و
پيشاپيش از ايشون قدردانی می‌کنم
و اما نامه:
ندا جان سلام
اميدوارم حالنان خوب باشد. در مورد نامه‌ای
که ديروز در وبلاگتانpublish شده بود مختصر
توضيحاتی ارائه کنم:fetishism يا «يادگارخواهی»
نوعی اختلال روانی جنسی از دسته «پارا�يليها»
می‌باشد.(پارا�يليها اختلالاتی هستند مشخص با
تکانه‌ها،خيالات، اعمال غير عادی،انحرا�ی وغريب
ونامتعار� جنسی.)
fetishism به طور دقيق يعنی انگيزش جنسی با اشياء
بی‌جان، مثل ک�ش ،مو، لباس‌و.........
که تقريباً خاص مردهاست و معمولاً با احساس گناه
دنبال می‌شود.
بنابرين �يتيشيسم آنگونه که دوست مهندسمان نوشته‌اند
�قط يک علاقه عادی جنسی نيست بلکه همانگونه که عرض
شد نوعی اختلال روانی است و صد البته نيازمند درمان، و از
شما خواهش می‌ کنم اين دوستمان را راهنمايی کنيد که هر
چه زودتربه يک روانپزشک مراجعه کند و تحت درمان قرار بگيرند.
برای اطلاع جامع‌تر می‌توان به کتاب kaplan&sadocks synopisis of psychiatry
مبحث اختلالات جنسی که ترجمه �ارسی آن در تمام کتاب�روشی‌های تهران
موجود است، رجوع کرد.
ضمناً در مورد مطلبی که ايشان درباره علائق جنسی بسياری از پسران و مردان
ايرانی نوشته‌اند. جهت اطلاع وبلاگ خوانان محترم بايد بگم ايشان( احتمالاً نا خواسته
برای توجيه مشکلشان متوسل به مکانيسم د�اعی روانی شده‌اند).
من به ضرورت شغلی هر روز با بسياری از همين پسران و مردان ايرانی
برخورد دارم و می‌توانم به جرأت بگويم که اکثريت قريب به ات�اق مردان و پسران ايرانی
به هيچگونه اختلال روانی جنسی مبتلا نيستند.

2.5.02

اون ايميل قبلی که داشتم چون POP3 اش را برداشته‌اند، ديگه با Outlook Express
کار نمی‌کنه. به همين دليل از اين به بعد �قط به اين آدرس
نامه بديد:
neda@neda0098.ch
تا هر چه سريع‌تر به رتق و �تق امور دنيا برسم.
ندای بحرالعلوم!! درمانده می‌شود

آهای ملت ، يکی به داد من برسه
يه سوالهايی از من ميشه ،که اگه بوعلی سينا
زنده بود،چهار چرخش می‌ر�ت هوا،حالا ديگه حال
منو خودتون تصور کنيد

و اما عين نامه رسيده
توضيح: کلمات درون (پرانتز) از خودم هست

با سلام
من يک مهندس 25 ساله هستم که در تهران کار و زندگی ميکنم.
بطور ات�اقی هنگام مرور بعضی وبلاگها به وبلاگ زيبای شما (چشماتون زيبا می‌بينه )
برخورد کردم.
اطلاعات و مقالات مرتبط و موجود در رابطه با سکس بسيار جالب بود
و بخاطر آنها متشکرم. (قابل نداره ) ولی مطلب ديگری هست که بسيار مورد علاقه من است
و در آنجا اثری ازآن نديدم و آن اطلاعاتی در مورد �تيشيسم ، ساديسم ، و مازوخيسم است.
(راجع به ساديسم و مازوخيسم يه چيزائی شنيديم، ولی اون اولی «�تيشيسم» رو هر چی
کتاب لغت داشتيم، باز کرديم و گشتيم، چيزی نيا�تيم)
خصوصاٌ خود من يک �تيشيسيم پا و جوراب و نايلون هستم (جل‌الخالق)
و بعد از متوجه شدن نسبت به نوع علايقم ، بسيار کنجکاو هستم تا اطلا عات بيشتری کسب کنم.
همچنين وقتی در احساساتم دقيق می شوم، تا حدی Submissive و Femdom نيز هستم.
(واقعاً از خداوند ش�ای عاجل آرزومندم - ولی اينها چی هستند؟)
بسيار سپاسگزار می شوم اگر من را با منابع اطلاعاتی در اين زمينه ـ چه پزشکی و چه عمومی ـ آشنا �رماييد.
(به روی چشم.... آخه نه اينکه نوه نبيره ابوعلی سينا هستم)
و در ضمن بسيار علاقه مند هستم تا از نظرات خود شما نيز در اين زمينه مطلع شوم.
(بله ادامه ب�رمائيد)
همانطور که ميدانيد در ايران بخاطر اجباری بودن حجاب،
قسمتهای محدودی از بدن زنان و دختران قابل رويت است و از جمله صورت و
دست، احتمالاٌ در دستکش و پاها تا حدی، آنهم در ک�ش و جوراب.
(خدا را شکر که کسی پا برهنه نيست)
لذا بسياری از مردان در ايران نسبت به اين اعضا حالتی شبيه �تيش دارند
(چی چی تيش؟)
و اگر در خيابانهای تهران قدم بزنيد حتما ميبينيد که پسران
در هنگام ديدن دختران ابتدا به صورت و زيبايی و بعد به پاها ،
زيبايی جورابها و ک�ش و مقداری از پا که قابل رويت باشد توجه م�کنند.
(�کر نميکردم پسرها اينقدر بی سليقه شدن که قسمت‌های اساسی را توجه نکنند)
از همين رو بسياری از زنان و دختران توجه زيادی به پاها دارند و
در انتخاب ک�شها وجورابهای سکسی بسيار وسواس بخرج ميدهند.
البته در محلات جنوبی تر شهر، به علت پوشيدن چادرتوسط
اکثريت دختران، و همچنين بعضی �يلمها و سريالهای عشقی داخلی،
که در آنها از هنرپيشه های زيبای دختر با چادر و پوشش اسلامی است�اده شده بود،
(چی شد؟)
پسران جوان نوعی تمايل �تيش مانند به حجاب س�ت و
سخت اسلامی و چادر و مقنعه و دستکش دارند که دختران
نيز با دانستن ناخودآگاه اين حالت حسابی سنگ تمام ميگذارند.
من هم از دوران کودکی به اين حالت مبتلا شده و اکنون يک �تيشيست کامل
به خصوص در مورد پا و انواع ک�ش و جوراب با تمايلات مازوخيستی هستم.
ولی تصور ميکنم بسياری از مردان با وجود اين حالت اطلاعی از آن ندارند.
بسيار خوشوقت می شوم اگر نظر شما را در اين مورد نيز بدانم.

نظريه کارشناسی ندا:
بميرم برای اين مردهای ايرانی که بعد از انقلاب
کلکسيون بيماريهای مختوم به ايسم شده‌اند.