tag:blogger.com,1999:blog-3203432.post-808647132002-08-29T03:49:00.000-07:002002-08-29T06:41:31.000-07:00آقا از ØµØ¨Ø ØªØ§ به ØØ§Ù„ اين اشک غماض رهام نمی‌کنه.
<br />اونقدر به خودم بدو بيراه گ�تم تا خ�ه بشم آخه می‌خواستم
<br />به مامانيم زنگ بزنم وروزمادر رو بهش تبريک بگم ،در ضمن
<br />نمی‌خواستم با اشکهام Ù†Ø§Ø±Ø§ØØªØ´ کنم خلاصه بعد از اينکه بر خودم
<br />�ائق شدم زنگ زدم به مامانم.آقا تا گ�تم مادرم روزت مبارک،مامانم
<br /> چنان گريه‌ی سر داد که نگو، ما هم که منتظرالگريه بوديم
<br /> شروع کرديم به هق وهق.ولی الان يه Ù�کری به سرم زده Ú©Ù‡ ØØ§Ù„Ù… خيلی بهتر شده،
<br />تا ØØ¯Ø§Ú©Ø«Ø±Û±Ù…اه ديگه می‌آم ايران.پيش مامانم Ùˆ دوستام از چنين Ù�کری چنان ØØ§Ù„Ù…
<br />بهتر شده که گ�تن نداره.
<br />Ø±ÙˆØ Ù¾Ø¯Ø± سوئيس وکار وبار هم کرده ØŒ دارم از دلتنگی دق می‌کنم، دقم Ú©Ù‡ بکنم
<br />که ديگه کارائي مثبت ندارم
<br />هورا................
<br />ديدارمون در ايراننداhttp://www.blogger.com/profile/00057870573586626367noreply@blogger.com